=============================== ===================== شب سیزدهم محرّم 95=رایانه ای =================== باتلفن همراه دانلود نکنید =================== وای از دل زینب س=علی اکبر فلّاح -------mpg------فایل اصلی ------ 185mb -------- این فایل فقط در رایانه با پخش کننده مناسب قابل پخش است
--------------------- =============================== برای دریافت مراسم عزاداری محرّم 95 بر روی فلش فقط تا پایان ماه صفر فرصت دارید --------------- ===================
» منادى از آسمان به نام قائم(ع) ندا سر می دهد و از مشرق تا مغرب صدایش را می شنوند. از ترس آن صدا هیچ خوابیدهاى نمىماند؛ مگر اینکه بیدار مىشود و ایستادگان همگى می نشینند و نشستگان هم بر دو پاى خویش برمی خیزند. خداوند بیامرزد هر که از این صدا عبرت بگیرد. صدا، صداى جبرئیل روحالامین است که در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان بر خواهد خاست.پس از آن شکایتى نداشته باشید و گوش فرا دهید و اطاعت کنید. در انتهاى روز صداى ابلیس ملعون (شنیده می شود) که ندإ؛ می دهد آگاه باشید که فلانى مظلومانه کشته شد تا مردم را به شک بیندازد و آنها را مبتلا به فتنه کند.چقدر شک کنندگان متحیر در آن روز زیادند که در آتش افکنده شده اند. وقتى صدا را در ماه رمضان شنیدید از آن شکایت نکنید که آن صداى جبرئیل است و نشانه آن این است که به نام قائم و پدرش(ع) ندا می دهد. به طورى که حتى دوشیزگان در خلوتگاه هایشان در خانه آن را می شنوند
و پدر و برادر خویش را براى خروج (و قیام) تشویق می کنند. «
آیا پیشگویی های حضرات معصومین علیهم السّلام در طول تاریخ محقّق شده است؟
چه تعدادی از نشانههای ظهور در حال حاضر محقّق شده است؟
آیا میدانید که بر طبق روایات اسلامی، ظهور در سال فرد به وقوع میپیوندد؟
چقدر از حوادث شش ماه پیش از ظهور آگاهید؟
روز قیام امام مهدی علیه السلام چه روزی است؟
آیا میتوان برای ظهور امام زمان علیهالسلام وقتی تعیین کرد؟
کتاب شش ماه پایانی نوشته مجتبی الساده، اثری است که در آن
حوادث شش ماه منتهی به ظهور حضرت بقیة الله(عج) بر اساس احادیث بیان شده است.
ناشر در ابتدای این کتاب یادآوری می کند که اخباری که در کتاب شش ماه پایانی آمده است، مسلمین را به هوشیاری، آمادگی، انتظار و اطلاع جامع دربارة آخرالزّمان دعوت میکند و از آنان میخواهد که همه مناسبات و روابط فردی و اجتماعی خود را متناسب با آن شرایط ویژه تنظیم کنند تا شاید از فتنهها در امان مانند و در زمره مشتاقان و
منتظران شاهد ظهور آخرین منجی موعود باشند.
این اثر خواندنی که تقویم حوادث شش ماهه پیش از ظهور است از
چهار فصل کلی تشکیل شده است، عناوین این فصول عبارتند از: الف-غیبت و دوران پیش از ظهور ب-سبک توصیف دوران و سال ظهور در روایات ج-تقویم حوادث سال ظهور د-مباحث تکمیلی.
خدنگها در مقابل زهر مارها مصونیت دارند و این به دلیل آن است که گیرندههای استیلکولین
در سیستم عصبی آنها به گونهای شکل گرفته که غیرممکن است زهرهای عصبی
مارها به آن چسبیده و سیستم عصبی آنها را با مشکلی مواجه کند. محققان در
حال تحقیق در این مورد هستند که آیا مکانیسم مشابهی از خدنگها در مقابل
زهرهای خونی مارها هم حفاظت میکند یا خیر.
چندین گونه خدنگ از جمله خدنگ خاکستری هندی به دلیل مهارتی که در جنگ با مارهای سمی به ویژه کبرا
دارند، شهرت یافتهاند. چابکی، پوست کلفت و ایمنی در مقابل سم مار موجب
موفقیت آنها در این نبردها شده اما باید توجه داشت که خدنگها به طور
معمول از کبراها پرهیز میکنند و علاقهای هم به خوردن گوشت آنها ندارند.
معرکهگیرهای پاکستانی در نمایشهای خیابانی خود خدنگها را به جان
مارها میاندازند تا مبارزهای دروغین را انجام میدهند. این کار در گذشته
در اوکیناوای ژاپن هم بسیار معمول بود اما اکنون کمتر شدهاست.
رویای سفر به سرزمین های یخی به سالها قبل بر میگرده ،وقتی هنوز نوجوانی بیش نبودم .
16 ساله بودم که کتاب سفرنامه برادران امیدوار را از کتابخونه مدرسه گرفتم.طبق عادت همیشگی اول کتاب را ورق زدم . .....قطب جنوب ...... قطب شمال ......همان روز خواندم ...نه یک بار بلکه چند بار ... خوب یادم هست که با هیجان خاصی بابام را صدا کردم و گفتم ...من می خوام برم قطب جنوب ..می خوام برم قطب شمال ...و پدرم که مات و مبهوت فقط نگاهم می کرد،گفت باشه ،،برو بابا ...ولی اول باید بری دانشگاه....
سالها گذشت ....درس و مدرسه و دانشگاه و کار ...دل مشغولی های زندگی ....هر از گاهی که فیلم مستندی میدیدم به یاد رویای دیرینه خود می افتادم و با خود می گفتم بالاخره یک روز منم میرم قطب ......و بالاخره روز موعود فرا رسید.یک فراخوان برای سفر به قطب جنوب توجهم را جلب کرد "در صورت تمایل برای سفر به قطب جنوب امادگی خود را اعلام نمایید "این پیامی بود از طرف دکتر حمید خسروجردی ..همان شب اعلام امادگی نمودم کم کم افراد دیگری نیز اضافه شدند و جمع ما به حدود 15 نفر رسید .اما هنوز چند روزی نگذشته بود که افراد هریک به دلیلی انصراف خود را اعلام کردند و فقط من باقی ماندم و همچنان مصمم ...
انجام کارهی مقدماتی سفر و برنامه ریزی آن توسط دکتر خسروجردی انجام شد که در همین جا لازم است از زحمات گرانقدر ایشان تشکر ویزه داشته باشم که در نقش یک راهنما نهایت همکاری را با من داشتند ...اما متاسفانه ویزای من برای کشور آرژانتین در موعد مقرر صادر نشد و سفر من با یک تاخیر 10 روزه پس از سفر ایشان شروع شد....
کشتی قطب پیما از شهر کوچکی بنام اوشوایا که در واقع جنوبی ترین شهر کشور آرژانتین هست حرکت می کرد...
پس ابتدا باید کشور آرژانتین و شهر بوئنوس ایرس می رفتم ...شنیده بودم که ویزای آرژانتین بسیار مشکل هست و امکان گرفتن ویزا به این سادگی ها میسر نیست ....حدود یک و نیم ماه قبل از سفر جهت ویزا اقدام کردم مدارک را آماده کرده و تحویل سفارت ارژانتین دادم ....خدا می داند چه بر من گذشت تا زمانی که جواب ویزا اومد ...به من حق بدهید این قدر نگران باشم چون هزینه قطب از یک طرف و هزینه بلیط و هتل ارژانتین از طرف دیگر ...یعنی اگر ویزا نمی آمد تمام این هزینه ها چه می شد ؟؟؟؟!!!!!
حدودا 10 روز به تاریخ حرکت مانده بود کشیک بیمارستان بودم خسته و نگران ...که صدای زنگ تلفن مرا از فکر و خیال خارج کرد ...مادرم بود که بدون حتی اینکه منتظر جواب سلامم شود، گفت مریم ... ویزای آارژانتین جور شد... الان از سفارت خانه تماس گرفتن ...از خوشحالی نمی دونستم چکار کنم ...همان جا شکر خدای مهربان را بجا آوردم ....
از آن روز به بعد شروع به تهیه لوازم ضروری برای سفرم کردم ...البته کفش و لباس مخصوصی به نام کارپا را قرار بود خود شرکت در قطب به ما تحویل دهد ..اما لباس لایه زیر ...لباس لایه رو ...عینک مخصوص ... دستکش های مخصوص .. کلاه ...شلوار گرم ،جوراب گرم که باید از پشم حیوان تهیه شده باشد و........
اواسط بهمن ماه بود که از مشهد راهی امارات شدم و از آنجا پس از چند ساعت توقف در فرودگاه دبی به سمت شهر بوئنوس ایرس حرکت کردم ...و پس از پروازی طولانی در ساعت حدود 9 شب وارد فرودگاه بوئنوس ایرس شدم ...خیلی خسته بودم سریع بوسیله یک آژانس به هتلی که از قبل رزرو کرده بودم رفتم و آنقدر خسته بودم که سریعا به خواب عمیقی فرو رفتم ...
صبح روز بعد با یک پرواز داخلی به سمت اوشوایا حرکت نمودم .اوشوایا جنوبی ترین شهر ارژانتین می باشد ...بعد از یک نیمه روز اقامت در شهر زیبای اوشوایا در عصر یک روز زیبا به طرف محل قرار گرفتن کشتی حرکت کردم ....کشتی های بسیاری در کنار ساحل قرار گرفته بودند ...کشتی که قرار بود سوار آن شوم را پس از کمی جست و جو یافتم .......