.
----------
درباره ما
-------
آخرین مطالب
--------------
دیگر موارد
آمار وب سایت

یااباصالح المهدی "عج " ادرکنی

-----------------

ای پنجره ی احساس ،در کوچه ی تنهایی

آرام نمی گیرد ،هان این دل دریایی

در حسرت یاد تو، تا مرغ سحر بی خواب

از عطر تو جان گیرد، این ساقه ی مینایی

نیلوفر یاد تو ،پیچیده بر این احساس

بی یاد تو می میرد، هر صبح شکیبایی

در پیچش زلف تو ،رازیست پر از شبنم

باران زده بر این دل، از شدت زیبایی

با دیده ی تر دیدم، یک شاخه تبسم را

یک سینه پر از حسرت ،یک نقش چلیپایی

در ظلمت شب پیچید، طوفان نگاهی سرخ

کز شمع رخش تابید، یک مرد اهورایی

در نرگس چشمانش، آیینه دلتنگی

بنوشته به خطی خوش، ای کاش که باز آیی!

http://mohebingolnarges.blogfa.com

---------------------


:: بازدید از این مطلب : 388
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 19 بهمن 1394
.

چشم یعقوب به دیدار تو حیران مانَد

یوسف از حسن تو انگشت به دندان مانَد


پرده بردار كه از شرم تماشای رخت

تا صف حشر ، قمر سر به گریبان مانَد


برتر و بهتر و زیباتر و پاكیزه تری

كه بگویم گل روی تو به رضوان مانَد 

هر كه بر سلسله عشق تو تسلیم نشد

گردنش بسته به قلاده شیطان مانَد 


این عجب نیست كه تا حشر به یاد لب تو

خضر در آب بقا باشد و عطشان مانَد

گرچه در دیده ما تاب تماشای تو نیست

مهر در ابر روا نیست كه پنهان مانَد 

همه شب بر سر آنم كه ز راه آیی و من

جان نثار قدمت سازم اگر جان ماندَ

یوسف مصر ولا بیشتر از این مگذار

چشم یعقوب به دروازه كنعان مانَد 

چند باید ز فراق تو به حبس دل ما

ناله بی كسی عترت و قرآن مانَد 

به پریشانی بنده نگهی كن مگذار 

بیش از این ملت اسلام پریشان مانَد

--------------


:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 19 بهمن 1394
.

آخر الزّمان و قرآن

به دوران پایانى عمر جهان که از یک طرف پایان‏بخش دوران هستى است و از طرف دیگر آغازگر فروریختن جهان و شروع قیامت است، «آخر الزمان» گفته مى‏شود. این اصطلاح افزون بر آنکه در منابع اسلامى به صورتى گسترده انعکاس یافته، در منابع و فرهنگ غیر اسلامى نیز راه یافته و امرى شناخته شده مى‏باشد.
در منابع اسلامى در کنار اصطلاح «آخر الزمان» از اصطلاح دیگرى به نام «اشراط الساعة = نشانه‏هاى قیامت» نیز یاد شده است ، اما تاکنون تحقیق جامعى براى باز شناخت عناصر مفهومى این دو اصطلاح و تفاوتهاى آنها انجام نگرفته است. بدین خاطر در غالب مباحث مربوط و نیز کتابهایى که به این مسأله پرداخته خلط و در هم آمیختگى آشکارى به چشم مى‏خورد.
کنکاشى گسترده و عمیق این حقیقت را بدست مى‏دهد که اصطلاح «اشراط الساعة» اعم از اصطلاح «آخر الزمان» بوده و تفاوتهاى ذیل میان آن دو وجود دارد:
۱ ـ دامنه مفهومى در اصطلاح «اشراط الساعة» از دوران بعثت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آغاز مى‏شود  و تا فروریختن نظام عالم شامل فروریختن آسمانها، زمین، کوهها و… استمرار مى‏یابد ، در حالى که دامنه مفهومى «آخر الزمان» تنها به دورانى خاص؛ یعنى دوره پایانى هستى و پیش از فروریختن نظام عالم، محدود مى‏باشد.
۲ ـ از آنجا که دوران آخر الزمان دورانى ملحق به دنیا محسوب مى‏گردد، مبانى تکلیف شامل آگاهى، اراده و اختیار در این دوران سریان دارد از اینرو مردم در این دوره براى انتخاب دین حق یعنى اسلام ـ که از سوى مهدى منتظر (عج) ابلاغ مى‏شود ـ کاملاً مختار خواهند بود و راه براى توبه و بازگشت کافران و فاسقان همچنان هموار است مگر آنکه به تیغ قهر آن حضرت گرفتار شوند.
از طرفى به تصریح قرآن با آمدن قیامت و با «طلوع خورشید از مغرب» به عنوان تحقق یکى از آیات الهى و با شروع از هم پاشیدن نظام دنیا دوران توبه و بازگشت به ایمان و عمل صالح پایان پذیرفته وصف مؤمنان از کافران به صورتى ناخواسته از هم متمایز مى‏شود.  این امر نشان مى‏دهد که اگر در بخشى از دامنه مفهومى اشراط الساعة یعنى از دوران رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله تا دوران آخر الزمان دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشى دیگر از آن یعنى پس از دوران آخر الزمان تا ظهور قیامت عرصه تکلیف رخت بر مى‏بندد.
از طرف دیگر با تکیه بر این نکته مى‏توان مصادیق رخدادهاى آخر الزمان را از اشراط الساعة متمایز ساخت، به این بیان که مصادیقى همچون ظهور مهدى (عج)، فرود آمدن عیسى علیه السلام، رجعت و ظاهر شدن دود از آسمان ناظر به رخدادهاى آخر الزمان خواهد بود، در حالى که حوادثى همچون طلوع خورشید از مغرب، شکافتن آسمان و… مربوط به اشراط الساعة مى‏باشد.
بر این اساس، ثبات و ماندگارى نظام عالم و استمرار قانون تکلیف از اختصاصات آخر الزمان است در حالى که با شروع آن دسته از نشانه‏هاى قیامت (اشراط الساعة) که پس از آخر الزمان تحقق مى‏یابد افزون بر آنکه دامنه تکلیف برچیده مى‏شود. نظام عالم فروخواهد ریخت، چنانکه «آخر الزمان» و رخدادهاى آن را تماماً مى‏بایست به عنوان یکى از نشانه‏هاى قیامت «اشراط الساعۀ» ارزیابى کرد .

 

آخر الزمان در قرآن‏
در قرآن کریم از آخر الزمان به طور صریح سخن به میان نیامده است، اما در لابلاى برخى از آیات به آن اشاره شده است، این آیات را به چند دسته مى‏توان تقسیم کرد:
۱٫ از وقوع برخى از رخدادها خبر داده که از گذشته تا حال تحقق نیافته و از آنجا که در خود این آیات وقوع آنها با ظهور نشانه‏هاى قیامت همراه است، مى‏توان نتیجه گرفت که ظرف تحقق آنها «آخر الزمان» است،  چنانکه از خروج یأجوج و مأجوج و خرابى سدّ ذوالقرنین خبر داده و این رخداد را نزدیک به قیامت دانسته است ، و نزول عیسی علیه السلام از آسمان را از نشانه‏هاى قیامت برشمرده ، و رجعت گروهى از انسانها به عنوان رخدادى پیش از وقوع قیامت معرفى شده است .
۲٫ از میراث برى زمین توسط صالحان و مستضعفان و حکومت آنان به عنوان سنت و اراده تخلف‏ناپذیر الهى خبر داده شده است ، و از آنجا که میراث بر اموال و امتیازات صاحبان پیشین را مالک مى‏شود، مى‏توان دریافت چنین میراث برى گسترده که تمام زمین را در بر مى‏گیرد پس از آخرین سلسله از حکمرانى و سلطه بر زمین توسط زمامداران ناشایسته در فرجام جهان، تحقق مى‏یابد، زیرا با فرض هر حکومتى پس از صالحان و مستضعفان، میراث برى آنها مفهومى نخواهد داشت.
۳٫ چیره شدن اسلام بر تمام ادیان و حاکمان مطلق اسلام بر تمام جهان که در آیاتى از قرآن پیش بینى شده است  امرى است که تاکنون تحقق نیافته، و رخدادى نیست که به صورت طبیعى و بدون استفاده از دعوت علنى و همگانى مهدی (عج) و استفاده از قدرت اعجاز و قهر قابل تحقق باشد، از این رو باید پذیرفت که این وعده الهى در دوران پایانى دنیا همزمان با ظهور مهدى (عج) انجام خواهد گرفت .
افزون بر قرآن «آخر الزمان» و رخدادهاى آن به صورتى بس گسترده و با جزئیات زیاد در روایات فریقین انعکاس یافته، و صاحبان جوامع روایى این روایات را در کتابهایى با عناوین: الفتن و الملاحم یا الفتن و اشراط الساعة  ذکر کرده‏اند.
فرجام جهان از نگاه ادیان آسمانى‏
قرآن اعلام داشته که میراث برى زمین توسط صالحان در کتاب زبور نوشته شده است .
چنانکه در آیه «و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته»  به طور ضمنى از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان آورده است، این امر نشانگر آن است که ادیان آسمانى پیشین کم و بیش از فرجام جهان و نشانه‏هاى آن خبر داده‏اند.
در تورات در داستان پیامبران همچون عاموس، هوشع، اشعیاء، میکا، ارمیاء و… از روز خدا سخن به میان آمده که در آن پادشاهى از نسل داود ـ یعنى فرزند انسان ـ که روح خدا بر او قرار گرفته ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و خیر و برکت پر خواهد ساخت، همچنین در پیشگوئى‏هاى حزقیان از هجوم جوج (یأجوج) و هلاکت آنها و تغییرات کیهانى همچون تاریکى خورشید و ستارگان خبر داده شده است و در نوشته‏هاى بین النهرین از هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحاى دروغین (دجّال) و ظهور منجى اى که پسر انسان، پسر خدا و انسان یاد شده است گزارش شده است.
در اناجیل مسیحیان از نزدیک بودن پایان دنیا، رجعت عیسى، ظهور مسیحیان دروغین، شایع شدن قحط¬سالى، وبا، زلزله‏هاى مرگبار، جنگها و بلاهاى سخت، نابود شدن سپاه یأجوج و مأجوج گفت¬وگو شده است.
در عبارتى عیسى علیه السلام چنین مى‏فرماید: «کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید. مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‏برید پسر انسان مى‏آید…» و اساساً گفته شده که محور و مرکز تعلیمات عیسى علیه السلام بشارت نجات و تحقق ملکوت خداست .
فرجام جهان از نگاه اسلام‏
از مجموعه آیات و روایات پیرامون آخر الزمان نکات زیر قابل استفاده است:
۱٫ جهان همانگونه که با آفرینش الهى و ظهور آدم به عنوان نخستین انسان داراى آغازى روشن است، در پایان نیز داراى فرجامى مشخص و معین است، و اول و آخر این کهنه کتاب چنانکه برخى پنداشته‏اند نیافتاده است.
۲٫ جهان در روند خود به سوى حاکمیت ظلم و کفر پیش مى‏رود، و برغم تلاش پیامبران مردم از مسیر ترسیم شده آنها منحرف مى‏شوند و در نظام اجتماعى ستم و در روابط فردى فسق و فجور حاکم خواهد شد.
۳٫ برغم حاکمیت چنین روندى در پایان هستى، ظلم و کفر از جهان رخت برمى¬بندد و با چیره شدن اسلام بر تمام ادیان، صالحان مستضعف حاکمیت جهان را بر عهده خواهند گرفت.
۴٫ براى برچیده شدن ظلم و کفر و حاکمیت عدالت و اسلام انسانى والا و بزرگ از سلسله امامان به نام مهدى (عج) ذخیره شده است.
۵٫ با بسته شدن پرونده جهان با حاکمیت دین و عدالت، جهانیان مهیاى ظهور رستاخیز و برچیده شدن نظام هستى مى‏شوند.

 

فلسفه فرجام هستى‏
مکاتب زمینى از ترسیم آینده جهان ناتوانند و هیچ پاسخ روشنى در این باره ارائه نمى‏کنند، اما در مقابل، ادیان آسمانى بویژه اسلام به طور شفاف و روشن از پایان هستى و فرجام نیک آن سخن به میان آورده‏اند، این امر به عنوان یکى از امتیازات قابل توجه ادیان الهى محسوب مى‏شود که در کنار تعریفى روشن از خالق، هستى و انسان، تعریفى روشن از جهان، آغاز و انجام آن دارند، توان گزارشگرى از آینده ایى که هنوز فرا نرسیده به عنوان اخبار از غیب نشانه ایى از حقانیت ادیان آسمانى است، آیا دینى که از آبشخور وحى آسمانى بهره ندارد مى‏تواند با قاطعیت اعلام کند روزى منجى عالم ظهور خواهد کرد، اقوام وحشى با سپاهى عظیم هجوم خواهند آورد و از طرف دیگر هر انسان مؤمن و آزاده ایى از اینکه دین و عدالت بر پهنه گیتى حاکم نیست هماره در رنج است، و گاه در بخشهایى از تاریخ این حاکمیت چنان تلخ بود که امید رهایى و نجات در دل هر انسانى مرده و بسیارى با ناامیدى کامل چشم از جهان فرو بستند. اما در مقابل کسانى که با آموزه‏هاى پیامبران آشنایند و از فرجام نیک جهان اطلاع یافته‏اند هماره چراغ امید و آرزو در دل آنها روشن است و وجود چنین امیدى در دلها باعث پویایى حرکت و تلاش است. بدین خاطر انتظار ظهور منجى نه تنها باعث رخوت و سستى نمى‏شود، بلکه موجى از حرکت و جوشش را به دنبال مى‏آورد.
رخدادهاى آخر الزمان‏
به استناد آیات قرآن و روایاتى که در تفسیر و تبیین آنها وارد شده است، رخدادهاى آخر الزمان را مى‏توان چنین برشمرد:
۱ـ ظاهر شدن دود از آسمان
۲ـ ظهور مهدى علیه السلام
۳ـ خروج سفیانى
۴ـ خروج دجّال
۵ ـ فرود آمدن عیسى علیه السلام از آسمان
۶ـ خروج یأجوج و مأجوج
۷ـ خروج دابة الارض
۸ ـ رجعت
در میان این رخدادها ظاهر شدن دود از آسمان تغییرى کیهانى بوده و سایر رخدادها مربوط به تحولات اجتماعى است.

 

۱ـ ظاهر شدن دود از آسمان‏
«فارتقب یوم تاتى السماء بدخان مبین»
براى این آیه شریفه دو شأن نزول ذکر شده است:
الف) از آنجا که مشرکان مکه بر کفر و لجاجت خود پافشارى کردند پیامبر صلى الله علیه وآله آنها را نفرین کرد و از خداوند خواست تا آنان را به قحط¬سالى دوران یوسف علیه السلام مبتلا کند. در اثر نفرین پیامبر صلى الله علیه وآله قحطسالى شدیدى به مشرکان منکر روى آورد به گونه‏اى که در اثر شدت گرسنگى آسمان را بسان دود مى‏دیدند.
طبق این شأن نزول وعده¬ایى که در آیه داده شده؛ یعنى ظاهر شدن دود از آسمان، پیش از این در دوران مکه اتفاق افتاده و دود نیز واقعى نبوده، بلکه آسمان در اثر شدت گرسنگى در نگاه آنها دود به نظر آمده است.
ب) مشهور مفسران بر آنند که این آیه از یکى از تغییرات کیهانى به عنوان نشانه¬ایى از آخر الزمان خبر داده که در زمان موعود تحقق خواهد یافت.
آنچه از ظاهر این آیه و آیات پسین بدست مى‏آید، شأن نزول دوم را تقویت مى‏کند؛ زیرا از ظاهر آیات بدست مى‏آید:
۱٫ ظاهر کلمه «دخان» دود واقعى است و حمل آن بر تاریکى آسمان در اثر گرسنگى خلاف ظاهر است.
۲٫ توصیف دخان به مبین (آشکار) با برخورد انحصارى آن با گروهى از مشرکان مکه سازگار نمى‏باشد.
۳٫ این دود تمام مردم را در بر مى‏گیرد «یغشى الناس» با چنین توصیفى نمى‏توان پذیرفت که تنها در منطقه‏اى محدود همچون مکه منتشر شده باشد.  از آنجا که پس از استغاثه کافران این عذاب الهى از آنان برداشته مى‏شود، این رخداد مربوط به دوران آخر الزمان خواهد بود که در آن باب توبه و بازگشت و رفع عذاب همچنان گشوده است.
در روایات فراوانى دود آسمان به عنوان یکى از نشانه‏هاى قیامت که در آخر الزمان رخ مى‏دهد، معرفى شده و در توصیف آن چنین آمده است: دودى آشکار بسان سر گوساله بریان شده از عدن بر مى‏خیزد و چهل شبانه روز مشرق و مغرب جهان را چنان پر مى‏کند که زمین به مثابه خانه‏ایى مى‏ماند که در آن آتش افروخته باشند و تمام شکافهاى آن پر از دود شود، این دود تمام ساکنان زمین را فرا مى‏گیرد، با این تفاوت که براى مومن موجب زکام مى‏شود، اما کافر را مست و بیهوش کرده از بینى و گوش او خارج مى‏گردد.
۲ـ ظهور مهدى‏ (علیه¬السلام)
آیاتى که به ظهور مهدى علیه السلام به صورتى آشکار یا به اشاره دلالت دارند، بر شش دسته است:
الف) آیاتى که بر طغیان و سرکشى گروهى از مردم به رهبرى سلسله جنبانان کفر و فسق همچون لشکر سفیانى  و دجّال  دلالت دارند، و به استناد روایات در دوران ظهور مهدى علیه السلام به دست ایشان یا عیسی‏ علیه السلام هلاک خواهند شد.
ب) آیاتى که به نزول عیسى علیه السلام از آسمان ناظر است ، و به استناد روایات این نزول همزمان با ظهور مهدى علیه السلام و به منظور حمایت از ایشان انجام مى‏گیرد.
ج) آیاتى که دلالت بر خروج دابة الارض از زمین و بازگشت گروهى از صالحان و فاسقان دارد (رجعت) ، و بر اساس روایات این ماجرا در دوران ظهور مهدى علیه السلام رخ مى‏دهد.
د) آیاتى که از وعده و سنّت الهى مبنى بر پیروزى صالحان و مستضعفان بر مستکبران و حکومت صالحان بر سرتاسر زمین خبر داده ، و بر اساس روایات به ظهور و حکومت مهدى علیه السلام تطبیق شده است.
هـ) آیاتى که از غلبه فراگیر اسلام بر جهان و نابودى تمام ادیان سخن به میان آورده ، و ظرف تحقق آن دوران مهدى علیه السلام مى‏باشد.
و) آیاتى که به خروج حضرت مهدى علیه السلام و گرد آمدن یاران ایشان پرداخته است .
از آنجا که سه دسته نخست آیات به طور جداگانه در این مقاله مورد بررسى قرار گرفته‏اند، به بررسى سایر آیات مى‏پردازیم.

 

حکومت صالحان وعده الهى‏
از دو آیه ان الارض لله یورثها من یشاء  و و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون  استفاده مى‏شود:
الف) میراث برى زمین توسط صالحان وعده حتمى الهى است.
ب) این وعده افزون بر قرآن ـ که در آیه فوق از قرآن با عنوان ذکر یاد شده است ـ در برخى دیگر از کتابهاى آسمانى پیشین همچون زبور داود نیز گزارش شده است که نشانگر فراگیر بودن انتظار منجى و نجات و پیروزى صالحان در میان ادیان آسمانى است.
ج) تاکید بر واژه «ارض» نشانگر وسعت و فراگیر بودن دامنه وعده الهى است که تمام زمین رادر بر مى‏گیرد.
و بکار بردن واژه «ارث» بیانگر آن است که پیش از آنها حکومت جهانى بدست انسانهاى ناشایست و غیر صالح اداره مى‏شود که با فرارسیدن وعده الهى این حکومت از دست آنها خارج و به عنوان میراث بدست صالحان مى‏رسد.
هـ) با توجه به اطلاق صالح در قرآن به انسان¬هایى که از هر نظر روان خود را پالایش کرده و گوهر جان آنها خدایى شده است، مى‏توان نتیجه گرفت انسانى بس شایسته و صالح رهبرى صالحان وارث زمین را بر عهده خواهد گرفت. به عبارت روشنتر از این آیات افزون بر آنکه استفاده مى‏شود زمامداران عصر مهدى علیه السلام انسان¬هایى صالح و شایسته‏اند، مى‏توان برداشت کرد که شخص مهدى علیه السلام به عنوان رهبر و پیشوا در اوج نزاهت و صالح بودن قرار دارد.
بنابر آنچه گفته شد حمل و تطبیق این آیات بر حکومت مهدى علیه السلام در روایات  کاملاً منطقى به نظر مى‏رسد.
در آیه: و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین   از اراده تخلف‏ناپذیر الهى مبنى بر پیروزى مستضعفان و پیشوایى آنها سخن به میان آمده که در روایات به حکومت مهدى علیه السلام تطبیق شده است.  این آیه در لابلاى آیاتى قرار دارد که در آنها تفصیل ماجراى ظلم و ستم فرعون و استضعاف بنى اسرائیل و نجات آنها توسط موسى علیه السلام بیان شده است و برغم آنکه ظاهر آیه از اراده الهى مبنى بر نجات بنى اسرائیل مستضعف از دست فرعون و دستگاه حکومت وى خبر داده اما اراده ایى فراگیر که روزى تمام مستضعفان جهان را در بر مى‏گیرد، از مفهوم آیه برداشت شده است.
مشابهت هایى که بین داستان موسى علیه السلام و بنى اسرائیل با داستان مهدى علیه السلام و مستضعفان آخر الزمان وجود دارد صحت و ظرافت این برداشت فراگیر را تایید مى‏کند.  این مشابهت بدین قرار است:
۱٫ بسان دوران موسى، پیش از ظهور مهدى علیه السلام فراعنه و حکمرانان جبّار و ستمگرى حکومت خواهند داشت و چنانکه در روایات متواترى آمده است جهان در اثر ستمگرى آنها پر از ظلم و بیداد خواهد شد.
۲٫ همچنان که بنى اسرائیل برغم همه ستمهاى بى حد و مرز دستگاه حکومت فرعون به آمدن انسانى منجى به نام موسى امید داشتند، مومنان و مستضعفان هماره به آمدن منجى عالم یعنى مهدى علیه السلام آرزومندند و آمدن او را انتظار مى‏برند.
۳٫ همانگونه که سنت الهى و اراده تخلف‏ناپذیر خداوند مبنى بر حکومت مستضعفان در ماجراى بنى اسرائیل بدست شخصى به نام موسى تبلور یافت، این سنت در آخر الزمان بدست انسانى به نام مهدى علیه السلام تحقق خواهد یافت.
۴٫ همانگونه که خداوند موسى را در دل خانه دشمن و به صورت ناشناس حفظ و حراست نمود، مهدى علیه السلام را نیز برغم زندگى درمیان دشمنان به صورت ناشناس حفظ و نگاهبانى مى‏کند.
۵٫ همانگونه که در فرجام ماجراى بنى اسرائیل، فرعون و حکومت او نابود شد و حکومت الهى بدست موسى شکل گرفت، تمام مؤمنان مستضعف بدست مهدى علیه السلام از زیر یوغ ستمگران و کافران نجات یافته و حکومت الهى بدست آن امام تشکیل خواهد شد.
تنها تفاوت این دو ماجرا سطح و گستره آن است. گستره پیام و نجات بخشى موسى علیه السلام منحصر به بنى اسرائیل و بخشى از زمین بوده است اما پیام، نجات بخشى و حکومت مهدى علیه السلام تمام جهانیان در گستره زمین را در بر خواهد گرفت.

 

حاکمیت اسلام در سرتاسر گیتى‏
از ظاهر آیه: هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون   بدست مى‏آید که هدف نهایى رسالت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله این است که اسلام به عنوان دین حق بر تمام ادیان جهان چیره و غالب گردد، گر چه مشرکان در مقابل تحقق این هدف ایستادگى خواهند کرد. پیداست که این هدف تاکنون تحقق نیافته و اسلام تنها در بخشى از جهان گسترده شده است. در روایات اهل بیت علیهم السلام زمان تحقق این هدف ظهور مهدی علیه السلام اعلام شده است. چنانکه امام صادق علیه السلام در پاسخ ابوبصیر فرمود: سوگند به خدا هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته است و وقتى با اراده خداوند، قائم قیام نماید کافران و مشرکان از قیام و ظهور وى ناراضى و نگران خواهند بود.  و حضرت امیر علیه السلام فرمود: خداوند مصداق این آیه را آشکار نساخته است، سوگند به جانم کسى که جانم بدست اوست هیچ آبادى نمى‏ماند مگر آنکه هر صبح و شام در آن شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلى الله علیه وآله بدهند.
چنانکه امام باقر علیه السلام زمان تحقق تفسیر آیه و قاتلوهم حتى لاتکون فتنة و یکون الدین کله للَّه  ؛ «و با آنان بجنگید تا فتنه ایى بر جاى نماند و دین یکسره از آن خدا گردد». را زمان ظهور مهدى علیه السلام دانسته که اثرى از شرک در زمین باقى نخواهد ماند.
و امام کاظم علیه السلام در تفسیر آیه: و له اسلم من فى السموات طوعاً و کرهاً و الیه ترجعون   «هر که در آسمان و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوى او بازگردانده مى‏شوند.» فرمود:
این آیه در شأن قائم نازل شده، که هنگام ظهور اسلام را بر یهودیان، مسیحیان، ستاره پرستان، بى دینان، مرتدان و کفاران در شرق و غرب جهان عرضه نماید. هر کس از روى تمایل اسلام را بپذیرد او را به نماز و زکات و انجام دستوراتى که بر هر مسلمان واجب است، مکلف مى‏سازد و هر کس تن به پذیرش اسلام ندهد گردنش را مى‏زند، به طورى که در سراسر جهان جز موحّد و یکتاپرست باقى نمى‏ماند.

 

ظهور مهدی علیه السلام و گردآمدن یاران او
در برخى از روایات آیۀ: سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق من ربهم  بر خروج امام زمان (عج) به تاویل برده شده است . و نیز در برخی دیگر از روایات آیه خاشعة أبصارهم ترهقهم ذلّه ذلک الیوم الذى کانوا یوعدون  بر قیام مهدی علیه السلام تطبیق شده است ، چنانکه مقصود از بندگانى که یهود طغیانگر را «پس از طغیان دوم گوشمالى خواهند داد»  مهدى و یارانش معرفى شده است،  همچنین آیه اینما تکونوا یات بکم اللَّه جمیعاً  بر گرد آمدن یاران مهدى حمل شده است.  علامه طبرسى مى‏گوید: در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده که مراد از آنها یاران مهدى علیه السلام در آخرالزمان است .
به استناد برخى از روایات این امر زمانى اتفاق مى‏افتد که آن حضرت وارد مسجد الحرام شده و پشت به حجر الاسود با صداى بلند خود را معرفى کرده و یاران خود را به یارى مى‏طلبد، صداى ایشان چنان طنین انداز مى‏شود که تمام ساکنان زمین از ظهور ایشان مطلع مى‏گردند.
از مجموع آیات مورد اشاره نکات زیر قابل استفاده است:
۱ـ ظهور مهدى علیه السلام بسان ظهور موسى علیه السلام از وعده‏هاى حتمى و سنتهاى تخلف‏ناپذیر الهى است که در یک زمانى تحقق خواهد یافت، روایاتى همچون: لو لم‏یبق من الدنیا الا یوم لبعث اللَّه فیه رجلا من اهل بیتى یملوها عدلاً کما ملئت جوراً  ناظر به همین وعده حتمى الهى است.
۲ـ از مضامینى همچون میراث برى و نیز علائمى دیگر بدست مى‏آید که ظهور مهدى علیه السلام در آخر الزمان و پیش از پایان یافتن دنیا انجام مى‏گیرد.
۳ـ ظهور مهدى در شرائطى است که در دنیا ادیانى غیر از اسلام حاکم است و با ظهور ایشان اسلام بر سرتاسر گیتى حاکم خواهد شد.
۴ـ ظهور مهدی علیه السلام در شرائطى است که ظلم، فسق و فجور جهان را فراگرفته است و حکومت ایشان پایان بخش ستمها و کثریها خواهد بود.
۵ ـ قیام مهدى علیه السلام با حوادثى همچون خروج دجّال و سفیانى و برخى از تغییرات کیهانى همراه است.
۶ ـ در دوران حکومت مهدى ماجراى رجعت اتفاق خواهد افتاد.
۷ـ با توجه به اینکه در پاره ایى از آیات پس از یاد کرد علائم ظهور و حکومت ایشان از نشانه‏هاى ظهور قیامت همچون دمیدن در صور سخن به میان آمده مى‏توان نتیجه گرفت که پایان حکومت و دوران ایشان آغازگر ظهور رستاخیز خواهد بود.

 

۳ـ خروج سفیانى‏
و لوترى اذ فزعوا فلافوت و اخذوا من مکان قریب 
در شأن نزول این آیه چهار وجه گفته شده است:
الف) مقصود مشرکان هستند که در مقابل دعوت پیامبر به عناد و لجاجت پرداخته و عذاب الهى در دنیا بر آنها فرود آمده است.
ب) مقصود آن دسته از مشرکان اند که در جنگ بدر به صف آرایى در مقابل مسلمانان پرداختند و در همین جنگ کشته شدند.
ج) مقصود مشرکانى است که پس از دمیدن درصور از قبر خود خارج شده و با دیدن نشانه‏هاى قیامت و عذاب الهى دچار وحشت شدید مى‏شوند و برغم ابراز ایمان، سودى به حالشان نمى‏بخشد .
د) مقصود لشکران سفیانى است که در آخر الزمان خروج مى‏کنند و وقتى به سرزمین بیداء مى‏رسند به فرمان الهى در زمین فرو مى‏روند. و تنها یک یا دو نفر از ایشان باقى مى‏ماند .
آنچه که در ادامه این آیه آمده دو دیدگاه نخست را مردود مى‏سازد، زیرا در ادامه آیه آمده است که آنان با دیدن عذاب الهى مى‏گویند ما ایمان مى‏آوریم اما این ابراز ایمان سودى به حال آنان نمى‏بخشد، و بدیهى است مشرکان چه در جنگ بدر و چه در شرائط دیگر هر گاه به راستى ایمان مى‏آوردند از آنها پذیرفته مى‏شد، و بر ایشان سود بخش بود. از طرف دیگر تاریخ نشان نمى‏دهد که مشرکان در جنگ بدر یا شرائط دیگر با دیدن عذاب الهى اظهار ایمان نموده باشند. بنابراین یکى از دو تفسیر سوم و چهارم یا هر دوى آنها صحیح است.
علامه طباطبایى این آیه را بر اساس دیدگاه سوم تفسیر کرده . و در برخورد با روایات خروج سفیانى معتقدند که آیه براساس قاعده جزیی و تطبیق بر ماجراى سفیانى حمل شده است.  دیدگاه علامه از آن جهت که بین ظاهر آیه که ناظر به قیامت است و بین روایات فراوانى که آیه را به ماجراى خروج سفیانى حمل کرده‏اند جمع کرده است، صائب به نظر مى‏رسد.
گذشته از آیه مذکور آیات دیگرى در روایات اهل بیت علیهم السلام بر خروج سفیانى تطبیق شده که عبارتند از:
یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس جوهاً فنردها على أدبارها  امام باقر (ع) این آیه را ناظر به نابودی لشکر سفیانی دانسته است .
قل هو القادر على ان یبعث علیکم عذاباً من فوقکم او من تحت ارجلکم 
در روایات عذابى که از زیر پاها فرود مى‏آید به فرو رفتن در زمین تفسیر شده است.  و از آنجا که این عذاب در کنار خروج دجّال آمده است، به نظر مى‏رسد مقصود فرو رفتن سپاه سفیانى در منطقه بیداء است.
در روایات زیادى خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده که پیش از ظهور قیامت در دوران آخر الزمان تحقق خواهد یافت. محل خروج او سرزمین خشک و زمان خروج او از آغاز تا انجام پانزده ماه خواهد بود.
او مردى است از تبار ابوسفیان و بسیار سنگدل که درطول جنگهاى خود جنایات زیادى مرتکب شده و خون هزاران بى گناه را بر زمین مى‏ریزد . او دو لشگر را گسیل مى‏دارد یکى از آنها شهرهاى بابل، دمشق و کوفه را پس از شکست دادن مردمى که براى دفاع از دیار خود قیام مى‏کنند، به تصرف خود در مى‏آورند.
لشکر دوم سفیانى به تعقیب مهدى علیه السلام به سمت مدینه حرکت مى‏کند اما مهدى علیه السلام به همراه شمار اندک یاران خود پیش از رسیدن لشکر سفیانى از مدینه خارج و در مکه پناه مى‏گیرند. آنان پس از اشغال به مدت سه شبانه روز به قتل و غارت در مدینه مى‏پردازند. آنگاه به دنبال مهدى علیه السلام روانه مکه مى‏شوند، و وقتى به سرزمین بیداء دربیرون مکه مى‏رسند به فرمان الهى و با کوبیدن زمین با پاى جبرئیل در آن سرزمین فرو مى‏روند و تنها یک، دو یا سه نفر به صورت سگ و غیرطبیعى زنده مى‏مانند تا به سفیانى خبر دهند بر سر یاران آنها چه آمده است.
با آمدن لشکر یمانى از خراسانى و سید حسنى از دیلم و ملحق شدن آنها به سپاه مهدى علیه السلام آن حضرت به سوى لشکر سفیانى حرکت مى‏کند و سفیانى در جنگى با سپاه مهدى علیه السلام در کنار کوفه بدست آن حضرت کشته و سپاه او در هم مى‏شکنند .

 

۴ـ خروج دجّال‏
یکى از شأن نزول‏هاى گفته شده پیرامون آیه ان الذین یجادلون فى آیات اللَّه بغیر سلطان اتیهم . نزول آن درباره یهودیان است که گفتند: صاحب ما مسیح بن داود یعنى دجّال در آخر الزمان بیرون آید و سلطنت او در خشکى و دریا گسترش مى‏یابد و ما بر عرب غلبه خواهیم یافت که خداوند در پاسخ آنها فرمود: آنها به این آرزو نخواهند رسید . همچنین علامه طبرسى در ذیل آیه: یوم یاتى بعض آیات ربّک  روایتى از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نقل مى‏کند در آن خروج دجال یکى از این نشانه‏ها معرفى شده است . همچنین در ذیل آیه یا عیسى انى متوفیک  وقتى از نزول عیسى علیه السلام سخن به میان مى‏آید، روایاتى عرضه مى‏شود که در آنها از کشته شدن دجّال بدست عیسى علیه السلام خبر داده شده است .
همچنین در تفسیر آیه: لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس  گفته شده که آفرینش آسمان و زمین از آفرینش دجّال بزرگتر است؛ زیرا دجال در میان نسل آدمى از همه عظیم‏تر بوده است .
دجّال نام شخصیتى فتنه جوست که در آخر الزمان خروج مى‏کند و خسارتهاى جبران ناپذیرى به بسیارى از مردم جهان وارد مى‏سازد، از فتنه او در روایات به عنوان بزرگترین فتنه در تاریخ بشر یاد شده  و نام او افزون بر منابع اسلامى در بسیارى از منابع ادیان و ملل آمده است، او را بخاطر گردش در زمین یا فریبکارى دجال گفته‏اند، نام دیگرش مسیح است که در وجه تسمیه آن گفته‏اند یک چشم او (چشم راست) ممسوح یعنى نابینا است.
یا آنکه چون به دروغ خود را مسیح معرفى مى‏کند. یا آنکه به استثناى مکه و مدینه به تمام مناطق زمین پا مى‏گذارد.
او پس از پیروزى مهدی علیه السلام بر سفیانى از سجستان خروج مى‏کند یاران او یهودیان، مغول، تباهکاران، و بیشتر زنان بدکاره هستند. او در ابتدا ادعاى پیامبرى و سپس دعوى خدایى مى‏کند و به هر منطقه ایى که مى‏رسد با زور شمشیر یا با سحر و جادو مردم را وادار به اطاعت از خود مى‏کند، در سحر و جادوگرى چنان چیره دست است که با اشاره او آسمان مى‏بارد و زمین گیاه مى‏رویاند و حیوانات بیش از حدّ متعارف فربه مى‏شوند. شیاطین جنّ را به صورت بستگان مرده شخصى ظاهر مى‏سازد و از او براى حقانیت خدایى خود گواهى مى‏گیرد، هر چند در برخى از موارد فریب مردم، با ناکامى روبرو مى‏گردد. لشکریان عظیم دجّال پس از قتل و غارت مناطق مختلف راهى فلسطین مى‏شوند.
طبق برخى از روایات مهدى علیه السلام پس از نابودى سفیانى براى نابود کردن یهود پیش از دجّال وارد فلسطین مى‏شود، بر اساس روایات فراوان زمانى دجّال پا به فلسطین و بیت المقدس مى‏گذارد که مسلمانان به همراه امامى صالح یعنى مهدى مهیّاى نماز مى‏شوند، در همین هنگام عیسی علیه السلام از آسمان نزول مى‏کند، و پس از اقامه نماز به امامت مهدی علیه السلام درب مسجد بنا به درخواست عیسی علیه السلام گشوده مى‏شود، ناگهان چشم عیسی علیه السلام به سپاه هفتاد هزار یهود به رهبرى دجّال مى‏افتد، دجّال با دیدن عیسی علیه السلام بسان نمک در آب مى‏گدازد، عیسى خود را به او رسانده و با ضربتى هلاکش مى‏سازد، با قتل دجّال لشکر او درهم مى‏شکند و سنگ، درخت و خار به سخن آمده با معرفى کافران زمینه قتل آنها را بدست مسلمانان فراهم مى‏آورند .

 

۵ ـ نزول عیسی علیه السلام از آسمان‏
در آیاتى چند با کمک روایات به نزول عیسی علیه السلام در آخر الزمان اشاره شده است:
الف) اذ قال اللَّه یا عیسى انى متوفیک و رافعک الىّ و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفرو الى یوم القیامه…
طبرى در ذیل این آیه روایات زیادى را درباره نزول عیسی علیه السلام از آسمان آورده  و خود مى‏گوید: طبق روایات متواتر از پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله عیسى بن مریم در آخر الزمان از آسمان به زمین آمده و دجال را خواهد کشت .
گذشته از روایات از ظاهر آیه فوق دو نکته قابل استفاده است:
۱ـ بالا بردن عیسی علیه السلام به آسمان در جریان هجوم یهودیان براى کشتن عیسی علیه السلام با توجه به اینکه آسمان جاى انسان‏ها نیست. نشانگر موقت بودن این درنگ است و مى‏توان از آن برداشت کرد که خداوند عیسی علیه السلام را براى روزى خاص ذخیره کرده است.
۲ـ از این آیه که در آن واژه توفى بکار رفته و نیز آیه و ما قتلوه و ماصلبوه… بل رفعه اللَّه الیه  به کمک روایات بدست مى‏آید که عیسی علیه السلام در آسمان در حال حیات است و با توجه به فراگیر بودن مرگ و اینکه بستر مرگ زمین است مى‏توان نتیجه گرفت که بالاخره روزى عیسی علیه السلام به زمین فرود آمده و در زمین قبض روح خواهد شد.
ب) و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته
در تفسیر این آیه سه وجه گفته شده است:
۱ـ هر دو ضمیر (به و موته) به عیسی علیه السلام بر مى‏گردد و معناى آیه چنین است: هیچ یک از یهود و نصارى باقى نمى‏ماند مگرآنکه پس از مرگ عیسی علیه السلام به او ایمان خواهد آورد و این رخداد به هنگام فرود عیسی علیه السلام از آسمان در آخر الزمان تحقق مى‏یابد.
۲ـ ضمیر (به) به عیسى و ضمیر (موته) به اهل کتاب باز مى‏گردد، و معناى آیه چنین است هیچ یهودى یا نصرانى نیست مگر آنکه پیش از مرگ به عیسی علیه السلام ایمان مى‏آورد، هر چند ایمان او در این حالت سودى به حالش نمى‏بخشد.
۳ـ ضمیر (به) به پیامبر اسلام و ضمیر (موته) به اهل کتاب بر مى‏گردد، و معناى آیه این است: هیچ یهودى یا نصرانى نیست مگر آنکه پیش از مرگ خود به پیامبر اسلام ایمان مى‏آورد .
بسیارى از مفسران تفسیر نخست را پذیرفته اند  و روایتى از امام باقر علیه السلام این تفسیر را تأیید مى‏کند.
ظاهر آیات پیشین که به روشنى درباره عیسی علیه السلام و نفى کشتن اوست، تفسیر سوّم را تضعیف می¬کند؛ زیرا مخالف میثاق آیات است، و ضعف تفسیر دوم در آن است که اوّلاً: به استناد چه قرینه-اى اهل کتاب به عیسی علیه السلام در هنگام مرگ ایمان مى‏آورند؟ ثانیاً: ایمانى که سودى نبخشد چه اثرى دارد که قرآن از آن به عنوان دلیلى بر حقانیت رسالت عیسی علیه السلام یاد مى‏کند؟!
طبق تفسیر دوم عیسی علیه السلام روزى به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارى بدون استثناء درخواهند یافت قضاوتهاى نادرستى که درباره عیسی علیه السلام داشتند اعم از پسر خدا بودن، شرکت در الوهیت، به صلیب کشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده و به او چنانکه شایسته‏اش است ایمان مى‏آورند. همچنین آیه شریفه از مرگ نهایى عیسی علیه السلام به طور ضمنى خبر داده است. روایات توضیح مى‏دهند که این رخداد در آخر الزمان و در دوران ظهور مهدی علیه السلام اتفاق مى‏افتد.
ج) و انه لعلم للساعة فلاتمترن بها
این آیه پس از آیاتى قرار دارد که از عیسى بن مریم‏علیه السلام به عنوان مثل بنى اسرائیل یاد شده است. لذا همه مفسران ضمیر (انه) را به عیسی علیه السلام برگردانده و آیه را چنین معنا کرده‏اند: «همانا آن (عیسى) نشانه ایى براى رستاخیر است. پس در آن تردید نکن» .
برخى از مفسران به استناد قرائت غیر مشهور آیه «و انه لعلم للساعة» گفته‏اند که مقصود از واژه «علم» نشانه است؛ یعنى نزول عیسی علیه السلام نشانه ظهور قیامت است .
از این آیه نیز استفاده مى‏شود که عیسی علیه السلام روزى از آسمان فرود مى‏آید و چون فرود او در فرجام جهان اتفاق مى‏افتد، نشانه ظهور و بروز قیامت خواهد بود.

 

نزول عیسى در روایات‏
به استناد روایات متعدد عیسی علیه السلام در حالى که دو ابر رنگى او را در برگرفته‏اند و هفتاد هزار فرشته او را همراهى مى‏کنند و دست خود را بر بالهاى دو فرشته گذاشته نزدیک مناره شرعى دمشق فرود مى‏آید، عرق از پیشانى او مى‏ریزد و در دستش حربه‏اى است، بوى بدنش چنان است که به مشام هر کافرى برسد مى‏میرد، هنگامى که وارد بیت المقدس مى‏شود مردم به امامت مهدی علیه السلام مهیاى خواندن نماز صبح یا عصرند، مهدی علیه السلام از عیسی علیه السلام مى‏خواهد تا امامت کند اما عیسی علیه السلام مى‏گوید: کسى بر شما اهل بیت پیشى نمى‏گیرد، من وزیر برانگخته شده‏ام نه امیر، پس از اقامه نماز به امامت مهدی علیه السلام، عیسی علیه السلام دجال را مى‏کشد، آنگاه به فرمان او خوکها را مى‏کشند، صلیبها را مى‏شکنند، تمام کلیساها و کنیسه‏ها ویران شده و تمام نصارى و یهود به جز مؤمنان واقعى به قتل مى‏رسند .
عیسی علیه السلام اسلام را به عنوان دین حق اعلام مى‏کند و مردم را به تبعیت از مهدى ‏علیه السلام فرا مى‏خواند .
برخى بر این نکته پاى فشرده‏اند که روایات نزول عیسی علیه السلام متواتر و اجماعى و نزول او از ضروریات دین است .

 

فلسفه نزول عیسى علیه السلام در آخر الزمان و در دوران مهدی ‏علیه السلام‏
برخى براى نزول عیسى علیه السلام حکمتهاى زیر را برشمرده‏اند:
۱ـ براى رد ادعاى یهود مبنى بر کشتن عیسى.
۲ـ دعاى عیسی علیه السلام براى درک فضیلت امت محمد صلی الله علیه و آله
۳ـ براى کشتن دجّال‏
۴ـ براى تکذیب مسیحیان در اعتقادات باطل نسبت به عیسی ‏علیه السلام
گذشته از وجوه فوق که تا حدودى اصل فلسفه نزول عیسى ‏علیه السلام را تبیین مى‏کند در بیان فلسفه نزول و همراهى عیسى ‏علیه السلام با مهدى ‏علیه السلام این نکته را مى‏توان افزود: عیسى آخرین سلسله از پیامبران بنى اسرائیل است که پیش از پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله ظهور کرده و نسب او از طریق مادر به اسحاق و ابراهیم ‏علیه السلام منتهى مى‏شود و در مقابل پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله آخرین پیامبر آسمانى است که پس از عیسى‏ علیه السلام ظهور کرده و نسب او از طریق پدر به اسماعیل و ابراهیم منتهى مى‏شود. شریعت ابراهیم که همان اسلام است از طریق پیامبران بنى اسرائیل و به ویژه عیسى ‏علیه السلام و حواریون به سمت غرب عالم کشیده شد و چنانکه امروزه شاهد هستیم مسیحیّت جمعیت انبوهى از غرب جهان را شامل مى‏شود، و این شریعت از طریق پیامبر اسلام به طرف شرق جهان گسترش یافت، پیروان هر یک از دو دین اسلام و مسیحیت همپاى یکدیگر تا به امروز بیش از یک و نیم میلیارد نفر را به خود اختصاص داده و جغرافیاى جهان را تقسیم کرده‏اند. این دو دین برغم جدایى ظاهرى از جهات مختلفى در مبانى و شریعت به یکدیگر نزدیک اند، چنانکه قرآن مسیحیان را نزدیک‏ترین امتها به مسلمانان دانسته  و آنها را به خاطر تحت تأثیر قرار گرفتن در برابر آیات الهى ستوده است . بنابراین این دو دین الهى به مثابه، دو رشته ایى هستند که برغم وحدت خاستگاه آنها ـ یعنى آیین ابراهیم ـ در اثر دخالت شیاطین و به انحراف کشیدن مسیحیت از جاده حقیقت از یکدیگر فاصله گرفته‏اند، و عیسى در آخرالزمان فرود مى‏آید تا انتهاى این رشته را بدست مهدی علیه السلام که پرچمدار و وارث اسلام است، بسپارد و با دعوت مسیحیان به پیروى از مهدی علیه السلام و پذیرش اسلام این دو رشته را به هم مرتبط سازد.
بدین خاطر است که او در حضور مردم مهدى‏ علیه السلام را براى امامت جماعت مقدم مى‏دارد و به او اقتدا مى‏کند.
در حقیقت عیسى علیه السلام نجات بخش نصارى است زیرا با رأفتى که دارد و با عشقى که مسیحیان راستین نسبت به او دارند، پیش از هلاکت آنان پا به عرصه زمین مى‏گذارد تا دلهاى بى آلایش و حقیقت جو را به سوى دین حق فرا خواند و مانع هلاکت ابدى آنها شود.
از طرفى همراهى عیسى علیه السلام با مهدى علیه السلام براى پیشبرد اهداف حضرت مهدی علیه السلام نیز مؤثرتر است؛ زیرا مسیحیان با شناختن عیسى براساس و توصیف او در کتابهاى دینى به سخنان او آسانتر از سخنان و دعوت مهدى علیه السلام تن خواهند داد و بدون آنکه کار دعوت به اسلام به قهر انجامد بسیارى از سر میل و خواست قلبى ایمان خواهند آورد.

 

۶ ـ خروج یأجوج و مأجوج‏
در آیات زیر از خروج اقوام وحشى به نام یأجوج و مأجوج در آخر الزمان سخن به میان آمده است:
و ترکنا بعضهم یومئذ یموج فى بعض و نفخ فى الصور…  «و در آن روز آنان را رها مى‏کنیم تا موج آسا بعضى با برخى در آمیزند و در صور دمیده مى‏شود.»
حتى اذا فتحت یأجوج و مأجوج و هم من کلّ حدب ینسلون  «تا وقتى که یأجوج و مأجوج (راهشان) گشوده شود و آنها از هر پشته¬ایى بتازند.»
یأجوج و مأجوج اقوامى بودند وحشى و غارتگر که ذوالقرنین بنا به درخواست اقوامى بدوى که از هجوم پى در پى یأجوج و مأجوج در امان نبوده و از ذوالقرنین یارى خواستند، میان دو کوه سدّى عظیم و بسیار محکم ساخت و بدین طریق مانع هجوم غارتگرى این اقوام وحشى شد . زیرا آنها نه مى‏توانستند از آن سد بالا بروند و نه قادرند آن را سوراخ نمایند. آنگاه پیش بینى کرد که با نزدیک شدن قیامت این سد خراب شده و یأجوج و مأجوج از هر طرف براى قتل و غارت سرازیر خواهند شد.
درباره اینکه مراد از یأجوج و مأجوج چه اقوامى است و در کجا ساکن اند و به کدام سرزمین هجوم مى‏آوردند و سدّ ذوالقرنین در کجا ساخته شد، دیدگاه‏هاى مختلفى تاکنون ارائه شده است.
علامه طباطبایی ‏قدس سره پس از مباحثى مبسوط چنین نتیجه مى‏گیرد که یأجوج و مأجوج اقوام مغول هستند .
بسیارى نیز این اقوام را از اقوام ترک منسوب به ترک بن یافث بن نوح و ساکنان مغولستان، ترکستان، سیبرى، و… دانسته‏اند .
توصیفى که از وحشى بودن و غارتگرى یأجوج و مأجوج در قرآن آمده است براساس شواهد تاریخى به قوم مغول بسیار نزدیک است، چنانکه ماجراى غارتگرى آنان در سده ششم که به چپاول کشورهاى مختلف از جمله ایران انجامید و خون هزاران انسان بى گناه وحشیانه بر زمین ریخته شد نیز گواه این مدّعاست.
توصیفى که در روایات درباره این اقوام آمده نیز با این قوم سازگار است. در روایات چهره‏هاى آنها «مجان مطرقه» یعنى سپرهاى چکش خورده، و چشمهاى آنها کوچک، و صورتهاى آنها کشیده ترسیم شده است .
و در نهج البلاغه از طغیان و سرکشى اقوامى با همین ویژگى‏ها خبر داده شده که در دیدگاه شارحان به حمله گسترده مغول تفسیر شده است .
البته در توصیف این اقوام و بزرگى اندام آنها مطالب خرافه‏اى نیز وارد شده که از نظر برخى از حدیث شناسان مردود اعلام شده است.
براساس روایات سپاه یأجوج و مأجوج چنان عظیم و گسترده است که بخش زیادى از زمین را در بر مى‏گیرد، و وقتى به آب دجله و فرات و دریاچه طبرستان مى‏رسند آنها را تمام مى‏کنند و سر راه خود تمام آذوقه مردم را مصرف مى‏کنند.
مردم از ترس آنها به خانه‏هاى خود پناه مى‏برند، اما آنها به هر منطقه ایى که مى‏رسند به قتل و غارت مى‏پردازند، و چنان از خلایق مى‏کشند که مى‏گویند ما تمام اهل زمین را کشته‏ایم حال نوبت آسمانیان است، آنگاه تیرى به سوى آسمان رها مى‏کنند و آن تیز آغشته به خون باز مى‏گردد و آنان گمان مى‏کنند که به مقصود خود نایل شده‏اند، تا آنکه به منطقه فلسطین مى‏رسند، در این هنگام عیسی علیه السلام به همراه مسلمانان بالاى کوه سینا، پناه گرفته‏اند، عیسی علیه السلام براى نابودى آنان دست به دعا بر مى‏دارد و خداوند کرم‏هایى را فرمان مى‏دهد تا وارد بینى آنها شده و گردنهاى آنها را مى‏خورد، صبح هنگام تمام آنها مى‏میرند و بوى تعفن اجساد آنها تمام زمین را فرا مى‏گیرد، پرندگان از آسمان فرود مى‏آیند و با منقارهاى خود آنان را به دریا مى‏افکند و بارانى سیل آسا و تمام زمین را از لاشه آنها شستشو مى‏دهد .
و بدین ترتیب ماجراى طغیان یأجوج و مأجوج با نابودى آنها پایان مى‏پذیرد.

 

۷ـ خروج دابة الارض‏
اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا لایوقنون
عموم مفسران پذیرفته‏اند که خروج دابة الارض از نشانه‏هاى آخر الزمان بوده و پیش از ظهور قیامت اتفاق مى‏افتد ، این امر به دو جهت است:
۱ـ خود آیه همراه با قرائنى است که مدعا را ثابت مى‏کند:
الف) خارج ساختن دابه از زمین ناظر به زمانى است که هنوز زمین بر جاى خود بوده و نظام جهان به هم نریخته است.
ب) ضمیر (لهم) به استناد آیه پیشین به کافران لجوج باز مى‏گردد که برغم همه کوششهاى پیامبر صلى الله علیه وآله بخاطر تاریکى دل و کورى باطن از هدایت ایشان محروم اند. و هدف از بیرون آوردن دابّه اعلام پایان پذیرى سودمندى ایمان است. پیداست این ویژگى‏ها مربوط به دنیا و پیش از فروریختن نظام هستى مى‏باشد.
ج) در آیات بعدى از نفخ صور که سرآغاز قیامت است سخن به میان آمده است. ترتیب منطقى اقتضاء مى‏کند که خروج دابة الارض پیش از آغاز قیامت اتفاق افتد.
۲ـ در روایات فراوانى خروج دابة الارض به عنوان یکى از نشانه‏هاى مسلّم آخر الزمان معرفى شده است .

 

دابة الارض در روایات‏
در پاره¬ایى از روایات چنین آمده است: هنگامى که عیسى علیه السلام به همراه مسلمانان مشغول طواف به دور کعبه است، زمین زیر پاى آنها لرزیده و صفا را مى‏شکافد و در آغاز سر دابّه که داراى کرک و مو است و سپس تمام بدن از صفا خارج مى‏شود نه کسى را یاراى گرفتن آن است و نه گریز از آن.  به همراه دابّه انگشتر سلیمان و عصاى موسى‏علیه السلام است. مردم از ترس آن به مسجد الحرام پناه مى‏برند اما او متعرض کسى نمى‏شود، با هر ملیتى به زبان خودشان صحبت مى‏کند و به حقانیت اسلام و بطلان سایر ادیان گواهى مى‏دهد، دابّه عصاى خود را روى پیشانى سلمان مى‏گذارد و چهره مؤمن بسان ستاره‏اى درخشان روشن مى‏گردد و بین چشمانش مى‏نویسد این مؤمن است، و با انگشتر سلیمان بر پیشانى کافر مى‏گذارد نقطه ایى تاریک و سیاه ظاهر شده روى آن مى‏نویسد این کافر است، و بدین ترتیب صف مؤمنان حقیقى از کافران را جدا مى‏سازد .

 

ماهیت دابّة الارض‏
در عموم روایات اهل سنت دابه حیوانى عجیب الخلقه داراى چهار پا، سرى همچون سر گاو، چشمى همچون چشم خوک و گوشى بسان گوش فیل ترسیم شده است .
و برخى از مفسران با استناد به اطلاق دابه بر حیوان و نیز دلالت سخن گفتن حیوان بر معجزه، حیوانى بودن دابّه را ترجیح داده‏اند ، اما افزون بر مواردى اندک در روایات اهل سنت در تمام روایات و تفاسیرشیعه دابّه به انسان و شخص حضرت امیر علیه السلام تفسیر شده است. در تفسیر قرطبى آمده که ماوردى از محمد بن کعب روایت مى‏کند که از علی علیه السلام سؤال شد دابه چیست؟ علی علیه السلام فرمود: «اما واللَّه ما لها ذنب و ان لها لحیة. سوگند به خدا دابه داراى دم نیست بلکه داراى محاسن است.» ماوردى مى‏گوید: این کلام اشاره دارد که دابّه انسان است هر چند بدان تصریح نشده است.
قرطبى مى‏گوید: برخى از مفسران متأخر مقصود از دابه را انسان متکلمى دانسته‏اند که با اهل بدعت و کفر به مناظره مى‏پردازد .
در روایتى آمده است پیامبر صلى الله علیه وآله علی علیه السلام را در حالى که روى شن دراز کشیده بود بیدار کرد فرمود: یا دابة الارض آنگاه خطاب به اصحاب فرمود: این نام مخصوص علی علیه السلام است .
اصبغ بن نباته مى‏گوید نزد امیر مؤمنان رفتم در حالى که مشغول خوردن نان، سرکه و روغن بود پرسیدم مقصود از دابّه چیست؟ فرمود: او دابه¬اى است که نان، سرکه و روغن مى‏خورد . بنابراین خروج دابة الارض که احتمال دارد ناظر به على علیه السلام باشد، از مسلمات است.

۸ ـ رجعت‏
و یوم نحشر من کل امة فوجاً ممن یکذّب بایاتنا فهم یوزعون
این آیه از حشر گروهى از تکذیب¬کنندگان از میان هر امت خبر مى‏دهد و به سه دلیل مقصود از آن حشر در قیامت نیست:
الف) حشر در قیامت همگانى است و هیچ کس از آن مستثنا نیست . در حالى که طبق مفاد این آیه تنها گروهى خاص از هر امت محشور مى شوند .
ب) این آیه پس از آیه «دابة الارض» آمده که نشانگر وقوع چنین حشرى همزمان یا پس از خروج دابة الارض است. و از آنجا که خروج دابة الارض از رخدادهاى آخرالزمان و پیش از قیامت است، مى‏توان نتیجه گرفت که این حشر پیش از قیامت اتفاق مى‏افتد.
ج) در چند آیه پس از آن از دمیدن در صور سخن به میان آمده است، نظم منطقى ایجاب مى‏کند که این آیه ناظر به حوادث پیش از قیامت است .
براساس روایات اهل بیت علیهم السلام در آخر الزمان و پس از استقرار حکومت مهدى علیه السلام خداوند گروهى از مؤمنان صالح و جمعى از کافران و جنایت پیشگان تاریخ را زنده مى‏کند تا با کیفر کافران و ستمکاران بدست صالحان ضمن انتقام از آنان دل مؤمنان را شادمان سازد.
رجعت از عقاید اختصاصى شیعه است و متکلمان شیعه ضمن تأکید بر امکان رجعت و وقوع آن در برخى از اقوام پیشین نظیر زنده شدن اصحاب کهف پس از گذشت سالیان متمادى، رجعت گروهى از بنى اسرائیل پس از مرگ در کوه طور و… و با استناد به آیه مزبور و روایات اهل بیت علیهم السلام وقوع آن را در آخر الزمان حتمى مى‏دانند، در عین حال معتقدند رجعت جزء اصول عقاید شیعه نیست و انکار آن خدشه¬ایى به عقیده نمى ‏رساند                                     -----------------------

http://14masomin.blogfa.com/post-785.aspx

------------------------



:: بازدید از این مطلب : 376
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 19 بهمن 1394
.

سفیانی = 03

• حدیث شماره : 290 *
* روایت از منابع سنیها ، ابن حماد از رسول الله صلى الله علیه وآله : سفیانى سپاهى به مدینه فرستاده و دستور مىدهد که هر کسى را که از بنى هاشم مىباشند ، حتى زنان حامله را بکشند و این کار را به این جهت انجام مىدهد که شخصى هاشمى از مشرق بر علیه یاران سفیانى خروج مىکند و سفیانى مىگوید تمام این بلاها و کشتن یاران من بخاطر آن هاشمى و یاران اوست . پس دستور قتل آنها را داده ، تا آنکه دیگر در مدینه کسى از بنى هاشم ، حتى زنان آنها دیده نشده یا کشته شده یا از ترس فرار کرده و به بیابانها و کوهها گریخته و یا به مکه پناهنده شده است . تا مدتى سپاه سفیانى چنین رفتار نموده ، سپس دست نگهمیدارند ، اما پس از آنهم هنوز ترسان و هراسان بوده تا آنکه حضرت مهدى علیه السلام ظاهر شده و تمامى آنها ( بنى هاشم ) به دور آن حضرت در مکه جمع مىگردند .
290 - المصادر :
* : ابن حماد : ص 89
• 1034 - " إذا خرج السفیانی یبعث جیشا إلینا وجیشا إلیکم فإذا کان کذلک فأتونا على ( کل ) صعب وذلول "
* حدیث شماره : 1034 *
* اسماعیل بن أبان ، از یونس بن أبی یعفور روایت کرده که مىگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم مىفرمود : زمانى که سفیانى خروج کند ، سپاهى بسوى ما ( به مدینه ) وسپاهى به سوى شما ( به عراق ) خواهد فرستاد : اگر این مسأله اتفاق افتاد شما با هر مرکب چموش یا رام وغیر چموش ( بهر وسیله اى که مى توانید ) خود را به ما ( بمدینه ) برسانید .
1034 - المصادر :
* : النعمانی : ص 306 ب 18 ح 1
• * حدیث شماره : 303 *
* معمر ، از قتاده ، مرفوعا آنرا از رسول الله صلى الله علیه وآله روایت کرده که حضرت فرمود : پس از مرگ خلیفه ( در حجاز ) اختلافى خواهد افتاد ، آنگاه مردى ( مهدى علیه السلام ) از مدینه خارج شده وبه مکه مى رود ، ومردم به سوى آن شخص ( مهدى علیه السلام ) رفته هر چند آن حضرت از بیعت نا خشنود است ، ولى میان رکن ومقام با او بیعت مىنمایند ، سپس سپاهى از شام به سمت حضرت آمده ، اما همین که به زمین بیداء ، مى رسند ، زمین آنها را در کام خود فرو مى برد . آنگاه گروههایى از عراق و متدینین و ابدال و مؤمنین عالى مقام از شام خدمت آنحضرت رسیده و با وى بیعت مى نمایند . و آن زمان حضرت گنجها را بیرون آورده واموال را تقسیم مىکند واسلام را در زمین مستقر مىسازد ، آن حضرت به همین وضعیت هفت یا نه سال حکومت خواهد کرد .
• حدیث شماره : 1003 *
* یعقوب بن یزید ، از زیاد قندى ، از گروهى از یارانش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که از آن حضرت سئوال شد ، آیا خروج سفیانى از وقایع حتمیه است ؟ حضرت فرمود : آرى وکشته شدن نفس زکیه وقیام حضرت قائم ( علیه السلام ) از وقایع حتمیه بوده وفرو رفتن ( سپاه سفیانى ) در سرزمین بیداء وظاهر شدن دستى از آسمان ، ونداء از آسمان هم از حتمیات است . عرض کردم : منظور از ندا چیست ؟ فرمود : منادى از آسمان باسم حضرت قائم وپدرش ( علیهما السلام ) ندا خواهد داد .
1003 - المصادر :
* : النعمانی : ص 257 ب 14 ح 15
• * حدیث شماره : 851 *
* ابن لهیعه ، از ابو زرعة ، از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود : زمانیکه پناهنده مکه ( حضرت مهدى علیه السلام ) فرورفتن سپاه ( سفیانى ) را مىشنود با دوازده هزار تن که میان آنها ابدال وبزرگانى هستند ، از مکه خارج شده تا در زمین ، ایلیا ، فرود مىآید . آنگاه کسى که آن سپاه را فرستاده ( یعنى سفیانى ) وقتى مىشنود آن حضرت در ، ایلیا ، فرود آمده مىگوید : بخدا سوگند آن حضرت داراى عبرت و عجائبى است ، من بسوى او سپاه فرستادم ولى در زمین فرو رفتند و این خیلى شگفت آور است ، آنگاه سفیانى خود را به حضرت رسانده و با او بیعت مىکند . اما فامیل ( دائىهاى او ) از قبیله کلب او را سرزنش کرده و مىگویند خدا پیراهنى ( لباس پادشاهى و فرمانروایى ) را که به تن تو کرده بود ، در آوردى و او مىگوید آیا صلاح مىدانید که بیعت خود را پس بگیرم ، مىگویند آرى ، پس نزد حضرت آمده ومىگوید بیعت خود را از من بردار ولى حضرت قبول نکرده و به او مىگوید : آیا دوست دارى که بیعت را پس بگیرى مىگوید : آرى ، سپس حضرت بیعت را از او برداشته و مىفرماید : این کسى است که از اطاعت من بیرون شده ، آنگاه دستور مىدهد در منطقه ، بلاطهء ایلیا ، او را گردن بزنند ، سپس حضرت به قبیله کلب حمله کرده و آنها را غارت مىنماید وکسى که نتواند آنروز براى خود غنیمتى جمع کند ناکام خواهد بود .
851 - المصادر :
* : ابن حماد : ص 95 - حدثنا الولید ورشدین ، عن ابن لهیعة قال : حدثنی أبو زرعة ، عن محمد بن علی قال : -
* : عقد الدرر : ص 84 ب 4 ف 2



:: بازدید از این مطلب : 512
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.

خراسانی ها(ایرانی ها)

حدیث شماره : 1038 *
* عفان بصرى ، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که گفت به من فرمود : آیا مىدانى چرا ( شهر قم ) ، قم ، نامیده شده است ؟ عرضکردم : خدا ورسول او و شما ، داناترید ، فرمود : قم نامیده شده ، زیرا اهل آن با حضرت قائم علیه السلام اجتماع کرده وهمراه آنحضرت قیام نموده و در کنار او استقامت بخرج داده ویاریش خواهند نمود .

* حدیث شماره : 1039 *
* حسن بن محمد بن حسن قمى ، صاحب کتاب تاریخ قم به اسانید خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود : شهر کوفه از مؤمنین تهى خواهد شد وعلم از آنجا هجرت کرده وبه جاى دیگر پناه مى برد مانند مار که به لانه خود مى خزد . سپس در شهرى بنام ، قم ، ظاهر شده که آن شهر معدن علم وفضل مى گردد ، تا آنجا که دیگر در زمین کسى که در دین خود ضعیف ونادان باقى بماند یافت نخواهد شد ، حتى نو عروسان ، آنزمان نزدیک قیام قائم ما خواهد بود .
خداوند قم واهل آنرا از کسانى قرار دهد که همراه حضرت حجت ( علیه السلام ) قیام مى نمایند . واگر اینگونه ( شهر قم مرکزیت علم وفضل در آن ) نباشد ، زمین ساکنان خود را در خود فرو خواهد برد ، ودیگر در زمین حجتى باقى نخواهد ماند . آنگاه علم از آنجا ( از قم ) به سائر شهرها در شرق وغرب عالم پخش شده وحجت بر مردم جهان تمام مى گردد ، تا آنجا که در زمین کسى نخواهد ماند که نداى علم ودین به گوش او نرسیده باشد ، سپس حضرت قائم ( علیه السلام ) ظاهر شده وموجب انتقام گرفتن وخشم خداوند بر مردم مى گردد ، زیرا خداوند از مردم انتقام نخواهد گرفت مگر پس از آنکه آنها حضرت حجت ( علیه السلام را ) انکار کنند .

* حدیث شماره : 1041 *
* على بن نعمان ، از ابو الاکراء علی بن میمون صائغ ، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود : خداوند به شهر ، کوفه ، بر سائر شهرها وبه مؤمنین آن بر مؤمنین سائر شهرها ، احتجاج نموده ، وبه شهر قم بر سائر شهرها وبه اهل آن بر جمیع اهل مشرق ومغرب از جن وانس ، احتجاج مى نماید ، خداوند ، قم ، واهل آنرا مانند اشخاص ضعیف در دین ، ترک نکرده بلکه آنها را توفیق داده و تائید نموده است سپس فرمود : دین ومردم ، در قم ، خوار و ضعیف خواهند بود واگر این گونه نباشد ، مردم از همه جا به آن روى آورده آن شهر ( قم ) خراب شده واهل آن تباه گشته واز آن پس ، قم ، بر سائر شهرها حجت نخواهد بود ، ودر صورتى ( که قم به ویرانى کشیده شود ) دیگر آسمان وزمین ثبات نداشته واز هم خواهند پاشید ، ولحظه اى مهلت داده نخواهند شد . براستى بلاها از ، قم ، واهل آن دفع شده ، وزمانى خواهد آمد که شهر ، قم ، واهل آن حجت بر جهانیان خواهد بود ، واین امر در زمان غیبت قائم ما تا زمان ظهورش خواهد بود . واگر چنین نباشد . زمین اهل خود را در کام خود فرو خواهد برد وهیچ ظالم وستمگرى نمى تواند قصد ناروایى نسبت به ، قم داشته باشد ، چه اینکه خداوند که بر کنندهء ریشهء ستمگران است ، او را ریشه کن خواهد ساخت . وبه گونه اى با بلا ومصیبت یا بوسیله دشمنى او را از سوء قصد به ، قم ، منصرف خواهد نمود ، وخداوند یاد قم واهل آنرا از صفحهء ذهن وحافظهء ستمگران در زمان قدرت ودولتشان ، محو نموده ، همچنانکه یاد خود را از آنان سلب کرده است .

* حدیث شماره : 242 *
* ابو هریره از رسول الله صلى الله علیه وآله روایت مىکند که حضرت فرمود : اگر دین در ستارهء ثریا باشد مردانى از فارس بسوى آن رفته و به آن دست مىیابند .

* حدیث شماره : 251 *
* ابى قلابه ، از ثوبان نقل کرده و آنرا به پیامبر ( ص ) نسبت نداده است ، در آن آمده است : هر گاه دیدید پرچمهاى سیاه از سمت خراسان ظاهر شده نزد آنها رفته هر چند از روى یخ بگذرید . خلیفة الله ، حضرت مهدى ( علیه السلام ) میان آنان مىباشد .

* حدیث شماره : 623 *
* از علی علیه السلام : پرچمهاى سیاهى براى جنگ با سفیانى قیام کرده که در میان آنها جوانى از بنى هاشم بوده که در کتف چپ او خالى نمایان مى باشد وجلودار آن پرچمها مردى از ، بنى تمیم ، بوده که شعیب بن صالح نامیده شده وسپاه سفیانى را فرارى مى دهند

* حدیث شماره : 255
* مسلم بن یسار ، از سعید بن مسیب ، از رسول الله صلى الله علیه وآله روایت مىکند که حضرت فرمود : پرچمهاى سیاهى از بنى عباس ، از مشرق خروج خواهد کرد وتا زمانى که خدا بخواهد حکومت خواهند نمود ، سپس پرچمهاى کوچکى به رنگ سیاه نیز از مشرق ظاهر مىشوند که با مردى از فرزندان ابو سفیان و یاران او مىجنگند ، و به اطاعت حضرت مهدى علیه السلام در مى آیند .
* *

* حدیث شماره : 570 *
* ابراهیم بن عبید الله بن علاء ، از پدرش از امام صادق علیه السلام وآن حضرت از علی علیه السلام نقل کرده که فرمود : خداوند زمین را از ستمگران پاک نخواهد کرد تا آنکه خون حرامى ریخته شود ، سپس حضرت برنامه بنى امیه وبنى عباس را در حدیثى طولانى ذکر کرده ، سپس فرمود : زمانیکه شخصى از ما در خراسان قیام کرده وبر سرزمین ، کوفان وملتان غلبه نمود واز جزیرهء بنى کاوان گذشت ونیز شخصى دیگر از ما در جیلان قیام کرده و قبائل ، آبر و دیلمان به او بپیوندند ، و براى یارى فرزند من ( مهدى ) پرچمهاى ترک بطور پراکنده در گوشه وکنار جهان در میان کم وبیش مشکلات به اهتزاز در آمد وزمانى که بصره خراب شده و رئیس امارت و حکومت در مصر قیام کند ، سپس حضرت حکایتى طولانى را ذکر کرد ، و فرمود : زمانیکه هزاران نفر تجهیز شده و صفها کشیده شد وشخص بزرگتر ، شخص کوچکتر را بکشد آنگاه شخص دیگرى قیام کند و انقلاب نماید و کافر هلاک شود ، سپس قائم منتظر وامام نهان و ناشناخته که صاحب فضل و شرف بوده قیام مىنماید و او از فرزندان توست اى حسین ، در حالیکه هیچ فرزندى مانند او نخواهد بود ، در بین رکنین ( بین رکن ومقام در مکه ) با دو لباس کهنه قیام کرده و بر جن و انس غلبه مىنماید و [ انتقام از ] دو خون را در زمین ترک نخواهد کرد خوشا به حال کسى که زمان او را درک کرده و شاهد دوران آن حضرت باشد .

* حدیث شماره : 620 *
* از علی علیه السلام نقل است که فرمود : زمانیکه پرچمهاى سیاه که در بین آنها شعیب بن صالح مىباشد بر علیه سفیانى برافراشته گردد آن زمان است که مردم آرزوى حضرت مهدى علیه السلام را داشته و او را مىخوانند ، آنگاه حضرت از مکه با پرچم رسول الله صلى الله علیه و آله قیام کرده و دو رکعت نماز مىگذارد در حالیکه مردم از قیام آن حضرت بخاطر طول زمان و شدت بلایا و گرفتاریها ناامید گشته اند وپس از آنکه از نماز فارغ شد مىفرماید ، اى مردم بلا وگرفتاریها ، امت حضرت محمد صلى الله علیه و آله را بطور عموم و اهل بیت او را بطور خصوص فرا گرفته است .

* حدیث شماره : 621 *
* از علی علیه السلام که فرمود : زمانیکه سپاه سفیانى بطرف کوفه حرکت مى کند ، بدنبال اهل خراسان براى جنگ فرستاده ولى اهل خراسان براى یارى وطلب حضرت مهدى علیه السلام با پرچمهاى سیاه قیام کرده وبفرماندهى شعیب بن صالح با سپاه سفیانى در محل اصطخر ( مسجد سلیمان ) روبرو شده وجنگ بزرگى اتفاق مى افتد که خراسانیها پیروز شده وسپاه سفیانى فرار مى کند ، آنوقت استکه مردم آرزوى حضرت مهدى علیه السلام را کرده واو را طلب مى نمایند .

* حدیث شماره : 622 *
* از علی علیه السلام : سفیانى بر شام چیره شده ، آنگاه بین آنها جنگى در مى گیرد در محلى بنام ، قرقیسیا ، چنانکه پرندهاى آسمان ودرندگان زمین از گوشت مردارهاى آنها سیر مى گردند . سپس شکافى در پشت سپاه واقع شده پس گروهى از آنها وارد خراسان گشته وسپاه سفیانى بدنبال آنها وارد کوفه شده وشیعیان آل محمد ( صلى الله علیه وآله ) مى کشند . سپس اهل خراسان براى یارى وطلب حضرت مهدى علیه السلام قیام مى نماید .

* حدیث شماره : 720 *
* حذلم بن بشیر روایت کرده و مىگوید : به امام زین العابدین علیه السلام عرض کردم : که خروج حضرت مهدى علیه السلام را برایم تعریف نما ، حضرت فرمود : قبل از قیام آن حضرت شخصى خروج خواهد کرد بنام عوف السلمى در سرزمین جزیره ( حجاز ) و منزلش در ، بکریت ، بوده ودر مسجد دمشق کشته خواهد شد . بعد از آن شعیب بن صالح از سمرقند خروج کرده وبعد از آن سفیانى ملعون از وادى ، یابس ، از فرزندان عتبه بن ابى سفیان ، خروج خواهد کرد . هنگامیکه سفیانى خروج کند حضرت مهدى علیه السلام مخفى مىگردد .

249 - " یخرج ناس من المشرق ، فیوطئون للمهدی "
* حدیث شماره : 249 *
* عبد الله بن حارث بن جزء زبیدى ، از رسول الله صلى الله علیه وآله روایت کرده که فرمود : گروهى از مشرق خروج خواهند کرد که خود را براى حضرت مهدى علیه السلام آماده مىسازند .

* حدیث شماره : 250 *
* ابو نعیم ، از ثوبان ، از رسول الله صلى الله علیه وآله نقل کرده است که فرمود : پرچمهاى سیاهى از سمت مشرق پدیدار خواهند شد که دارندگان آنها دلهایى سخت تر و محکمتر از آهن دارند و هر کسى خبر آنها را بشنود باید بسوى آنها رفته وبا ایشان بیعت نماید هر چند از روى یخ بگذرد .

* حدیث شماره : 796 *
* معمر بن یحیى بن سام ، از ابو خالد کابلى ، از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود : گویا مى بینم گروهى از مشرق قیام کرده وحق را مطالبه مىنمایند وبه آنها نمىدهند . دو باره آنرا مطالبه کرده وبه آنها داده نمىشود وزمانى که مىبینند با آنان چنین رفتار مى شود شمشیرهاى خود را بر دوش گرفته آماده مبارزه مىشوند آنگاه حق را به آنها داده ، ولى دیگر قبول نکرده وقیام مىنمایند . وشمشیرهاى خود را جز به صاحب شما ( حضرت صاحب الزمان علیه السلام ) تحویل نخواهند داد ، کشته هاى آنان شهید مى باشند . اما من چنانچه در آن زمان باشم ، خود را براى حضرت صاحب الامر ( علیه السلام ) نگه خواهم داشت ( یعنى همراه آنان قیام نخواهم کرد ) .
796 - المصادر :
* : النعمانی : ص 273 ب 14 ح 50

* حدیث شماره : 621 *
* از علی علیه السلام که فرمود : زمانیکه سپاه سفیانى بطرف کوفه حرکت مى کند ، بدنبال اهل خراسان براى جنگ فرستاده ولى اهل خراسان براى یارى وطلب حضرت مهدى علیه السلام با پرچمهاى سیاه قیام کرده وبفرماندهى شعیب بن صالح با سپاه سفیانى در محل اصطخر ( مسجد سلیمان ) روبرو شده وجنگ بزرگى اتفاق مى افتد که خراسانیها پیروز شده وسپاه سفیانى فرار مى کند ، آنوقت استکه مردم آرزوى حضرت مهدى علیه السلام را کرده واو را طلب مى نمایند .
621 - المصادر :
* : ابن حماد : ص 86

* حدیث شماره : 798 *
* سعید ابو عثمان ، از جابر ، از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود : جوانى از بنى هاشم که در کف دست راست او خالى مىباشد همراه با برچم هاى سیاه از خراسان قیام کرده وقبل از او ، شعیب بن صالح ، قیام خواهد کرد . با یاران سفیانى مى جنگد وآنها را شکست مىدهد .
798 - المصادر :
* : ابن حماد : ص 84 - حدثنا سعید أبو عثمان ، عن جابر ، عن أبی جعفر قال : -
* : عقد الدرر : ص 128 ب 5 - عن ابن حماد .
* : عرف السیوطی ، الحاوی : ج 2 ص 68 - عن ابن حماد ، وفیه ( . . بکفه الیمین ) .
* : برهان المتقی : ص 151 ب 7 ح 20 - عن ابن حماد .
* : ملاحم ابن طاووس : ص 53 ب 97 - عن ابن حماد ، وفیه ( . . ویأتی من خراسان )

 



:: بازدید از این مطلب : 411
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.
m94

-------------

-------------



:: بازدید از این مطلب : 419
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.

بسم الله الرّحمن الرّحيم

مـقـدّ مــه

         در آستانه ظهور، آسمان و زمين علائم خود را آشكار مي كنند. مسخ ها و قذ ف ها و

خسف هاي گوناگون ، زميني اند و ندا هاي گوناگون, آسماني و البته نداي شيطان از زمين .

به دست آورد ن اوّ لين سر نخ در سلسله حوادث بسيار مهم است. در كتاب هاي سيماي حضرت مهدي (عليه السـّـلام) در قرآن و روزگار رهايي و مهدي منتظر[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] وكتاب شريف  غيبت نعماني والـبـيـعـة لـلـّهوعصرظهور وغيره مي توان سر نخ هايي پيدا كرد و بعد از ليست كرد ن سلسله ها ، حوادث مشترك را پيدا كرد. در كتاب سيماي حضرت مهدي (عليه السّـلام) در قرآن ، سلسله حوادث بدين صورت آمده است :

1- اختلاف فرزندان فلان 2- مناديي كه از سوي آسمان ندا كند  3- صداي فتح از جانب دمشق 4- خسف جابيه  5- فرو ريختن بخشي از سمت راست مسجد دمشق  6- شورش گروهي از ترك ها  7- آشفته شد ن اوضاع روم 8- فرود آمد ن برادران ترك در جزيره ( در شمال سوريه)9- منزل گرفتن روم در رمله (درفلسطين) .

اي جابر پس آن همان سال است كه اختلاف بسياري در هر زمين از ناحيه مغرب [ياغرب] پديد خواهد آمد و نخستين سرزميني كه خراب مي شود شام است.در آن هنگام بر سه پرچم اختلاف خواهند نمود. پرچمي سر خ وسفيد و پرچمي سياه و سفيد و پرچم سفياني .

سلسله حوادث را مي توان به سه بخش تقسيم كرد . قسمتي از احاديث و روايات، سلسله هاي حوادث را تا خرو ج سفيانيبيان مي كنند و قسمت ديگر، سلسله حوادث را تا بانگ ونداي آسماني و قسمت سوم، سلسله هاي حوادث را تا  ظهور حضرت مهدي[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]بطوركلـّي بيان مي كنند.

سلسله هاي حوادث( قسمت اوّ ل)

در صنعاي يمن كاسر عينه (شكنند ه چشمش)

سفياني

قيام مصري

هجوم اهل غرب

به مصر

سفياني

عوف سلمي

درسوريه يا عراق

شعيب بن صالح

سفياني

شيصباني در عراق

سفياني

اختلاف بني فلان

سفياني

اختلاف و در گيري شد يد

بين حاكمان عرب و عجم

سفياني

خروج مغربي

خسفي در سمت غربي مسجد دمشق

زلزله دمشق

خسف جابيه

سفياني

ورود سپاه بربر

با پرچم زرد به مصر

ورود اهل مغرب

به مصر

سفياني

در گيري دو لشكر

هلاكت صد هزار نفري شاميان بر

اثر زلزله

ورود پرچم هاي زرد

به شام

خسف خرشنا در سوريه

سفياني

پيشامدي در قرقـيـسـيا

براي بني عباس و مروانيان

سفياني

 

سلسله هاي حوادث (قسمت دوم)

صاعقه ها

باد زرد

باد مداوم

نداي آسماني

اختلاف

اهل شرق

اختلاف

اهل غرب

اختلاف

اهل قبله

نداي آسماني

زلزله هاي فراوان و سرماي زياد

نداي آسماني

پيدا شد ن صورتي در ماه رجب

و نزديك آن +  د ستي آشكار

نداي آسماني

طاعون سفيد

(مرگ همگاني)

طاعون سرخ

(مرگ با شمشير)

نداي آسماني

         

 

سلسله هاي حوادث (قسمت سوم)

ندايي در

ماه رمضا ن

خروج

سفياني

خروج

خراساني

كشتن

نفس زكيه

خسف

بيدا

ظهور حضرت

(عج)

انتشار خبر مرگ خليفه درعرفات

،موسم حج

آتشي بزرگ از مشرق

كه تا چند شب ادامه دارد

ظهور حضرت

(عج)

اختلاف شاميان

پرچم هاي سياه

از خراسان

نداي

آسماني

ظهور حضرت

(عج)

گرسنگي ويژه در كوفه

براي د شمنان اهل بيت(ع)

گرسنگي عمومي

در شام

ظهور حضرت

(عج)

باد سرخ در بغداد

مسخ بعضي از علماي عراق

ظهور حضرت

(عج)

خرو ج مغربي

سقوط مصر

خسف بصره

ظهور حضرت

(عج)

ورود بيرق هاي

زرد به مصر

زلزله بزرگ  در شام

ورود اسبان ابلق

وپرچم هاي زرد به شام

ظهور حضرت

(عج)

بارند گي فراوان

طغيان فرات

وارد شدن

آب به كوفه

ظهور حضرت

(عج)

طلو ع ستاره سرخ

ويراني ري

خسف زورا (بغداد)

ظهور حضرت

(عج)

نداي آسماني

خسفي در مغرب

خسفي در مشرق

خسف بيدا

ظهور حضرت

(عج)

خريد و فروش مسلمانان

به دست مشركان

يأس و نااميدي مرد م

ظهور حضرت

(عج)

خرو ج رايتي

از مشرق

خرو ج رايتي

از مغرب

فتنه اي

كه وارد

شود بر

اهل زورا

خرو ج مرد ي

ازفرزندان زيد در يمن

غارت پرد ه

كعبه

ظهور حضرت

(عج)

ورود لشكرها در[شهر] انبار

در كنار  نهر هاي

فرات و د جله و صرا ة

منهد م شد ن

پل كوفه

سوختن بعضي از خانه هاي كوفه

ظهور حضرت

(عج)

نا پد يد شد ن چـيـنـي

قيام

مغربي

رفتن عباسي

بيعت با سفياني

ظهور حضرت

(عج)

عوف سلمي

خرابي بصره

قتل او

در دمشق

شعيب

سفياني

ظهور حضرت

(عج)

بانگي در ماه

رمضان

جنگي

در شوّال

جنگ

قبيله اي

در ذ يحجـّه

غارت

حجـّـا ج

فاجعه

بزرگي درمنا

ظهور حضرت

(عج)

اختلاف شد يد در ميان مرد م  +  زلزله هاي سخت

ظهور حضرت

(عج)

                                     

تذ كر 1- اكثر قريب به اتـّفاق اين سلسله ها در طول 26 ماه تا زمان ظهور اتـّفاق مي افتد.

تذ كر 2- از ذ كر علائمي كه قبلا ً واقع شده است خود داري گرد يد.

تذ كر3- علائم واقع شده در حدود 570 علامت مي باشد . محقـّـقين محترم براي كسب  اطــّـلاعات بيشتر  به جلد دوم كتاب روزگار رهاييو كتاب مهدي منتظر [عجـّـل الله تعالي فرجـه الشّريف]مراجعه نمايند.

و اما روز ظهور آن حضرت[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] بنابر روايات  روز جمعه و عاشوراست و آنچه نهي شده است از تعيين وقت ، منظور سال ظهور به طور دقيق مي باشد. يكي از مفيد ترين ويژگي هاي دانستن علائم ظهور آن است كه مي توانيد يك يا د و سال را در هر لحظه اي از زمان كه زند گي مي كنيد، پيش بيني كنيد كه ظهور واقع مي گرد د يا خير. بنابر روايات، ظهور آن حضرت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] در سالي فرد مثل يك ،سه،پنج،هفت،نه، صورت مي پذيرد. بنابراين علائم حتمي  بايد در سالي زو ج انجام گيرد. {البته همان طور كه ائمّه اطهار(عليهم السّلام) به ماه هاي قمري عنايت داشته اند و آشكار شد ن علائم را بر اساس ماه هاي قمري بيان كرده اند ،به حوادث هم بايد بر همين اساس توجه كرد.}

دريك سال قبلاز ظهورسه موضو عكاملاً آشكار, پديدار خواهد شد :

الف- مناطق مختلفي در سراسر شرق و غرب دنيا خسف شده و به زمين فرو مي رود كه مهمترين آن ها بيدا است كه جزء علائم حتميمي باشد.

ب- سادات و علويّان زيادي از جمله سيّد حسني و شعيب بن صالح و يماني جهت زمينه سازي ظهور و تسليم پرچم هدايت به حضرت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] خرو ج مي كنند كه مهمترين آن ها يماني و از علائم حتمي ظهور مي باشد.

ج- نداهاي مختلفي در ماه هاي رجب، رمضان ، ذيحجه ، عاشورا و ... صورت مي پذ يرد كه مهمترين آن ها در شب 23 ماه رمضان

 خواهد بود واز علائم حتمي ظهور مي باشد



:: بازدید از این مطلب : 473
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.

در احاديث و روايات فراواني علائم حتمي اصلي ظهور ،پنج مورد معرفي شده است. البته علائم حتمي ديگري بيان شده است كه در بخش بعدي به آن مي پردازيم .    1- خرو ج يماني يماني از شيعيان اميرالمؤمنين (عليه السّلام) است و خرو ج او قبل از ظهور جهت نبرد با سفياني از يمن مي باشد.امام باقر (عليه السّلام) مي فرمايند: سفياني و يماني و خراساني در يك سال و يك ماه و يك روز خرو ج مي كنند. خرو ج آنان چون دانه هاي گرد نبند به دنبال يكديگر است. هر سو كه بنگري ترس ووحشت و اضطراب خواهد بود. كسي كه باآنان در افتد بدا به حال او. در ميان آنان پرچمي خالص تر از پرچم يماني نيست كه پرچم هدايت است و شما را به سوي صاحـبتان دعوت مي كند. هنگامي كه يماني خرو ج كند فروش اسلحه بر ديگر مرد م را تحريم مي كند. چون او خرو ج كند به سويش بشتاب كه پرچم او پرچم هدايت است و بر هيـچ مسلماني جايز نيست كه در برابر او بايستد. هر كس اين چـنين انجام دهد اهل دوزخ مي شود زيرا او به سوي حق و صراط مستقيم فرا خواند.امام صادق(عليه السّلام) فرمودند : مردي از اولاد عمويم زيد در يمن خرو ج مي كند.در حديثي آمده است : سفياني كجا خواهد بود و حال اينكه هنوز شكننده چشم او از صنعاي يمن خروج نكرده است؛ بر اساس اين روايت مي توان يماني را قبل از سفياني و اوّلين علامت  ازپنج علامت حتمي اصلي ناميد.2- خرو ج سفياني ملعونعثمان بن عنبسه معروف به سفياني از نواد گان هند جگر خوار و خبيث ترين مرد م در ماه رجب بعد از خسفقريه اي از قراي د مشق و بعد از اختلاف د و پرچم در شام خرو ج مي كند و تمام دوران از ابتداي خروجش تا هنگام كشته شدنش 15 ماه خواهد بود بعد از تصرّف و تسلـّط بر د مشق ، حمص، فـلسطين،ارد ن و قــنّسيرين به مدت 9 ماهحكومت مي كند. براي سركوبي شيعيان لشكرياني به عراق و حجاز گسيل مي دارد لشكر او در مسير خود در منطقه قرقـيسيا با چند لشكر ديگر درگير مي شود و تمامي آنان را نابود مي سازد . خروج او شش ماه قبل ازقيام حضرت[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]از مكـّه مكرّمه خواهد بود.عده اي عقيده دارند كه او هم اكنون در ارتش سوريه داراي مقامي است و گفته مي شود كه هر گاه عبد الله بن احمر حاكم و رئيس جمهور سوريه گرد يد قيام مي كند.در اينجا چند حديث از كتاب ” روزگار رهايي، جلد دوم “ مي آوريم :الف-   ”او سيمايش سر خ ، چـشمهايش زاغ و موهايش زرد است. كاسه سرش سترگ، كـتف هايش چهارشانه و پهن و صورتش درشت و خشن است و در صورتش آثار آبله است. هنگامي كه او را ببيني او را كور مي پنداري ولي او كور نيست بلكه در مرد مك او نقطه سفيدي است و او پليد ترين مخلوق روي زمين است كه لحظه اي خدا را نپرستيده و مكـّه و مد ينه را هرگزنديده است.“ب-   ”خرو ج سفياني حتمي است و خروجش در ماه رجب خواهد بود به سرزمينآرامش وآسايش(د مشق) وارد مي شود و بر فراز منبر آن قرار مي گيرد .“ج-   ” سفياني پيروز مندانه از ممالك رومي بر مي گردد و قدرت رادر دست مي گيرد .“د-  ” سفياني وقتي از ممالك رومي برمي گردد صليب به گرد ن مي آويزد.“ه –   ” امر فر ج محقـّق نمي شود جزهنگامي كه خرو ج كننده اي از آل ابي سفيان خرو ج كند و 9 ماه ( به مقدار مدت حمل) حكومت كند. به ناگزير او بايد از تبار اين پيرمرد باشد. حركت مي كند تا در وادي نجـف اشرف كشتار كند.“و-  اميرالمؤ منين (عليه السّلام) درنامه اي كه چند روز پيش از جنگ صفّين به معاويه نوشته اند ، چنين مي فرمايند:” گويي مردي را از نسل تو با چشم خود مي بينم كه مردي شوم ، ملعون، پليد ،خشن و درشت خوي است كه خداوند رحم و مروّت را از دلش سلب كرده است. مادرش از خاندان كلب است. اگر بخواهي نام و نشان و سن وسالش را بيان مي كنم . سپاهي را به سوي مدينه مي فرستد كه در آن قـتـل و غارت و فحشاي فراوان مرتكب شوند و مردي پاك وپاكيزه از تبار من از ميان آنها مي گريزد و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد. آنچنان كه پر از ظلم و ستم شد ه است. او را نيز با نام ونشان و سن و سال مي شناسم كه او از نسل پسرم حسين [عليه السّلام] است. صاحب اين سپاه( سفياني) مردي پاك و پاكيزه و بي گناه را از اولاد من در احجار الزّ يت به قتل مي رساند. سپس لشكر را به سوي مكـّه حركت مي د هـد من امير آنان و تعدادشان و نام آن ها و علامت اسب هايشان  را مي دانم. آنگاه كه وارد سر زمين بيدا شدند و مستقر گرديدند خداوند آنان را در زمين فرو مي برد...“{ توضيـح اينكه متن كامل تر نامه شريف آن حضرت (عليه السّلام) در كتاب اسرار آل محمد (عليهم السّـلام) آمده است.  جان ها به قربان آن امامي كه اميرالمؤمنين (عليه السّـلام) سالها قبل ازتولد شان سن و سالشان را وسن و سال دشمنشان (سفياني) رادر هنگام ظهور مي دانستند.}ز-   ” هنگامي كه ترك و روم اختلاف كنند و جنگ هاي فراواني در زمين روي دهد مناديبر دروازه دمشق بانگ برآورد : اي واي از شرّي كه نزديك است.“
3- صيحه و نداي آسمانيو آن روز كه منادي حق از جاي نزديكي ندا خواهد كرد گوش فرا دار٭ روزي كه آن صيحه را به حق بشنوند آن هنگام روز خروج است. ٭( آيات 41-42 سوره ق)در اينجا چند حديث از كتاب روزگار رهايي مي آوريم :الف-  ” نداي آسماني در ماه رمضان در شب جمعه ،شب 23 رمضان است كه هرگز در مورد آن دچار شك و ترديد نشويد گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد و در پايان روز صداي ابليس لعين بلند مي شود كه مي گويد : فلاني مظلوم كشته شد. با اين بانگ نابه هنگام، گروهي را به شك مي اندازد و گروه كثيري با شك و ترديد وارد آتش مي شوند ،نشانه بانگ جبرئيل اين است كه به نام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و نام پدرش ندا مي كند دختران پرده نشين نيز ، با شنيد ن آن خوشحال مي شوند و پدران و برادرانشان را تشويق مي كنند كه خروج كنند .“ب-  ” به ناچار اين دو صيحه پيش از قيام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] شنيده خواهد شد ، يكي از آسمان كه صداي جبرئيل امين است و ديگري از زمين كه صداي شيطان لعين است.“ج- ”هنگامي كه بانگ آسماني را بشنوند همانند كسي كه بر سرش مرغ نشسته باشد، خشكشان مي زند، گرد ن همه دشمنان خدا در برابر صيحه آسماني خاضع ومنقاد مي شوند. اگر در چيزي هم دچار شك و ترديد باشند در مورد صيحه آسماني هيچ ترديدي نخواهد داشت كه به نام پدر و نام اجداد طاهرين او (عليهم السـّـلام ) ندا خواهد شد.“د- ” كسي كه قبلا به آن ايمان آورده بود الآن هم به آن ايمان مي آورد . او بانگ آسماني را مي شوند و مي فهمد كه حق است و آن را تصديق مي كند ... سپس امام صادق(عليه السّلام) فرمودند: صداي جبرئيل از آسمان است و صداي شيطان از زمين، شما از صداي اوّلي پيروي كنيد. مبادا به صداي دومي بگرائيد و گول بخوريد. بانگ آسماني حق است و سوگند به خدا كه هر قومي به زبان خود آن را مي شنود.“ه-  امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايد:” اختلاف بني عباس از علائم حتمي است . نداي آسماني از نشانه هاي حتمي است. خروج قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] از امور حتمي است.“4- خسف بيدادر كتاب ”سيماي حضرت مهدي [عليه السـّـلام ] در قرآن “ ذيل آيه 47 سوره مباركه نساء در حديثي طولاني آمده است:” و فرمانده لشكريان سفياني در بيابان بيدا فرود مي آيد سپس منادي از آسمان بانگ مي زند : اي بيدا ،اين قوم را نابود كن كه زمين بيدا آن ها را به كام خود فرو مي كشد و جز سه تن كسي ازآن ها جان سالم به در نبرد. خداوند صورت هاي آن سه را به پشت بر مي گرداند و آنان از قبيله كلب مي باشند و در باره آن ها اين آيه نازل شده : اي كساني كه كتاب آسماني به آن ها عطا شده،به آنچه نازل كرديم – كه آنچه را نزد خود داريد تصديق مي كند - ايمان آوريد. پيش از آنكه صورت هايي را تغيير دهيم و آن ها را به پشت برگردانيم ... تا آخر آيه٭ در همين كتاب ذيل آيه 148 سوره بقره در حديثي تأويل آيه 51 سوره سبأ را مربوط به خسف بيدا مي داند: اگر ببيني هنگامي كه وحشت زده مي شوند واز دست نمي روند بلكه از مكان نزديكي گرفته مي شوند. ٭توضيح اينكه : سرزمين بيدا بين مكـّه و مدينه قرار دارد و از لشكر سفياني جز دو يا سه نفر باقي نمي ماند. يكي ازآن ها براي بشارت به سوي مكـّه حركت مي كند و حضرت [عليه السـّـلام ] را مژد گاني مي دهد و ديگري به سوي سفياني باز مي گردد و اورا انذارداده، ازعاقبت شومش مي ترساند.5- قتل نفس زكيّه نفس زكيّه از فرزندان امام حسين(عليه السّلام)و نماينده آقا امام زمان[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] جهت اتمام حجـّت بر اهل مكـّه در هنگام ظهور مي باشد. چند حديث :
الف -  ” جواني از آل محمّد (عليهم السّلام) در ميان ركن و مقام كشته مي شود كه نامش محمّد فرزند حسن ،نفس زكيّّه است. “
ب -  ” قتل نفس زكيّه از نشانه هاي قطعي است.“
ج -   ” بين حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و قتل نفس زكيّه جز 15 روز فاصله نيست.“د-  ” چون روز 25 ذيحجـّه فرا رسد نفس زكيّه در ميان ركن و مقام به ستم كشته شود و در روز 10 محرّم حضرت حجّت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] قيام مي كند.“

 



:: بازدید از این مطلب : 458
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.

1 –  خرو ج خراساني= در ميان علويّاني كه از ايران براي زمينه سازي ظهور خرو ج مي كنند دو شخصيّت بزرگوار درخشندگي و شجاعت خاصّي دارند. يكي از آنان سيّد حسني است. سيّدي زيبا با قدّي بلند و محاسني پر پشت كه انگشتر زيادي به دست مي كند و نام شريفش محمّد يا محمّد علي است و البته داراي كرامت است و هر روز به خدمت آقا امام زمان [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] مي رسد و هنگام قيام زره اي  بهشتي بر تن مي نمايد« ر.ك. پيمان يزد = 19 /7/82»و ديگري شعيب بن صالح فرمانده لشكر سيّد حسني مي باشد.در اينجا احاديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم :الف-  ” پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حركت در مي آيند كه ميان آن ها جواني از بني هاشم است كه صورتش چون قرص قمر است و در دست چپش خالي است . در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است كه كلاه هاي سپاهيانش سياه است وجامه هايشان سپيد. سپاه سفياني را شكست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند تا به بيت المقدّس مي رسند و زمينه را براي حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] فراهم مي كنند.“ب-  ” ما خانداني هستيم كه خداوند به جاي دنيا ،آخرت را برگزيده است اهل بيت من بعد از من دچار بلاها ، گرفتاري ها،تبعيد ها و جلاي وطن ها مي شوند تا گروهي از خراسان با پرچم هاي سياه حركت كنند و خير و صلاح را مطالبه نمايند پس به آن ها داده نمي شود. آن ها نبرد مي كنند و پيروز مي شوند و به آنچه مي خواستند دست مي يابند ولي آن را نمي پذيرند بلكه به مردي از عترت من تقديم مي كنند كه او جهان را پر از عدل و داد نمايد آنچنان كه مملوّ از جور و ستم شده است. آگاه باشيد هر كس آن ها را      د رك كند ،به سوي آن ها بشتابد اگرچه با سينه خيز رفتن از روي برف ها باشد كه او مهدي[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]است.“ج-  ” مردي گند م گون ،چهار شانه و كوسه به نام شعيب بن صالح،با چهار هزار نفر از ري خرو ج مي كند كه در پيش قد م ظهور حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] است. كسي در برابرش ايستادگي نمي كند جز اينكه كشته مي شود. “د-  ” مردي ازقزوين خروج مي كند كه با يكي از پيامبران هم نام است. مشرك و مؤمن به اطاعتش مي شتابند. كوه ها را پر از رعب و وحشت مي سازد.“ه-  ” سپاهيان خراسان به حركت در مي آيند. شعيب بن صالح تميمي در طالقان به آن ها مي پيوندد . در خوزستان به يك سيد موسوي بيعت مي شود. پرچمي براي چماق داران كرد فراهم مي شود . عرب ها بر سرزمين ارمني ها و سيكلوب ها غلبه مي كنند و هرقل(آسياي صغير) در برابر   فرمانده هان سفياني تسليم مي شود.“و- { حديث ذيل طولاني است و گزيده اي از آن را مي آوريم. }” سپس جواني خوش اندام از حوالي قزوين و ديلم براي نصرت آل محمّد (عليهم السّلام)خروج مي كند و با بانگي رسا و بياني شيوا پيروان آل محمد (عليهم السّلام) را ندا مي كند: كه اي آل محمد (عليهم السّلام) بانگ ستم ديده غمين را لبّيك گوييد. گنجينه هاي طالقان به او پاسخ مثبت مي دهند. چه گنج ها و گنجينه هايي ! كه از طلا و نقره نيستند بلكه مرداني فولادين هستند كه بر يابو هاي ابلق سوارند و سلاح هاي كوتاهي در دست دارند. از شوق و علاقه اي كه به جهاد دارند ، جست و خيز مي زنند و خود را به سپاه دشمن مي زنند ، مي جنگند و پيروز مي شوند. فرمانده آن ها مردي از تميم به نام شعيب بن صالح است. بزرگ و كوچك شمشير به دست گرفته وارد كارزار مي شوند. سيد حسني كه صورتش چون ماه تابان است،در اين نبرد شمشير مي زند و با ستمگران نبرد مي كند تا وارد كوفه شود و كوفه را ستاد فرماندهي خود قرار دهد. آنگاه به او خبر مي رسد كه حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] ظهور فرموده است...“ز- {شعيب بن صالح} ” جواني است نورس، زرد و گندمگون ،كوسه و خفيف اللـّحيه ،كسي در برابرش نمي ايستد جز اينكه كشته مي شود. اگر با كوه ها درگير شود از بن بر مي كند تا وارد سرزمين قدس شود.او پرچمدار حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]  خواهد بود.“در كتاب مهدي منتظر [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]  آمده است:رايت [پرچم] خراساني ، رايتي غير از بيرق هاي سياه ابومسلم از خراسان براي تشكيل دولت بني عباس و غير از رايت مغول كه عاقبت دولت بني عباس را بر هم زد مي باشد و از هر سه در اخبار بسياري ياد شده است... آنچه به نظر اين حقير(مرحوم حاج شيخ محمد جواد خراساني ره) مي رسد آن است كه چند رايت ‹پرچم› از نقاط مختلف شرق قيام خواهد كرد و مجتمع آن ها خراسان است و همه با هم يكي خواهند شد. از خراسان قيام خواهند كرد.2 - فـتـنـه دجّالالف - ” هيـچ پيغمبري نيامد مگر آن كه مرد م را از فتنه دجّال ترساند.“ب - ” در پيش قد م او سه سال خشكي است .“ج – ”دجّال با گروهي كه طيلسان( سبز) مي پوشند و كفش مويين به پا مي كنند در حومه كرمان فرود مي آيد.“د- ” هفتاد هزار ترك ،يهود،زنا زاده ،خواننده،نوازنده،باديه نشين و زن از او پيروي مي كنند. چون دجّال خرو ج كند ،طوفاني چون طوفان قوم عاد و بانگي چون بانگ قوم صالح و مسخي چون مسخ اصحاب رسّ واقع مي شود.“ه-  ” مدت 40 روز در روي زمين جولان مي كند ،روزي چون يك سال ، روزي چون يك ماه و ديگر روزهايش چون روزهاي شما.“و- ” به همه اقطار و اكناف جهان وارد مي شود جز مكـّه و حوالي مكـّه و مدينه و حوالي مدينه.“ز- ” آگاه باشيد كه بيشتر پيروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طيلسان سبز مي باشند. خداوند او را در گردنه افيق به دست كسي كه عيسي مسيح پشت سرش نماز مي خواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاكت مي رساند.“ح- ” دجّال پس از خشك شد ن درياچه طبريّه خروج مي كند.“{احاديثي كه آورده شد، گزيده و مختصري از احاديث فراواني است كه در مورد دجّال آمده است. البته در منابع اهل تسنن سخن بيشتري آمده است.}مؤلف كتاب «جهان در سيطره صاحب الزّمان [عجـّـل الله تعالي فرجـه الشّريف] » در مورد دجّال و مركب او فرضيّه اي آورده است و در مقام نتيجه گيري مشخصات دجّال را با بعضي از سرنشينان ناشناخته سفينه ها وبشقاب هاي پرنده مقايسه و مطابقت نموده است و مشخصات مشترك را اين گونه بيان كرده است:1- آبله رو بود ن  2- داشتن سر و كلـّه بزرگ 3- قدّ بلند 4- چشمان برّاق 5- يك چشم بود ن 6- طيلسان هاي سبز و موارد ديگر.در مورد مركب دجّال آن را نوعي وسيله پيشرفته و مد رن نقليه (زميني و بيشتر هوايي) مي داند كه ابعادي  عظيم و سرعتي فوق العاده دارد. . .دجّال و صهيونيست :* استاد علي كوراني در كتاب عصر ظهور مي فرمايد: « احتمال قوي نزد من ،اين است كه اين جنبش بعد از مدتي نه چندان كوتاه پس از برپايـي حكومت جهاني حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و رفاه عمومي ملـّت هاي جهان و پيشرفت حيرت انگيز علوم خواهد بود و خروج وي نشأت گرفته از يهود بسيار پيشرفته و داراي ابعاد عقيدتي و سياسي گسترده است.»* استاد كامل سليمان در كتاب روزگار رهايي در توضيح اين حديث : « آبادي بيت المقدس، خرابي مدينه را به دنبال دارد و خرابي مدينه ،نبرد بي امان را و پس از آن قسطنطنيه (استانبول) فتح مي شود و فتح استانبول خروج دجّال را به دنبال دارد.» مي فرمايد: صهيونيسم بين المللي پس از آن كه احترام مسجد اقصي و كليساي قيامت را از بين برد به تعمير و آباداني بيت المقدّ س پرداختند. خرابي مدينه به دست سپاه سفياني ...، آن گاه جنگ سرنوشت ساز حق و باطل آغاز مي شود... و آنگاه استانبول به دست سپاه اسلام  فتح مي شود.محل خرو ج دجـّال :* مرحوم خراساني در كتاب خود گويد:«اخبار در محلّ خروجش مختلف است كه سجستان است يا اصفهان يا از نواحي خراسان و وقت خرو ج او نيز معلوم نيست كه پيش از ظهور است يا بعد، ولي مسلـّم است كه در سال ظهور حضرت[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] است. » درجاي ديگر گويد:« ممكن است حديث حضرت باقر (عليه السـّـلام) كه مكرّر مي فرمود:خراسان خراسان، سجستان سجستان،اشاره به اين باشد و الله العالم.»محقـّقين محترم در مورد علائم دجّال {كه اكثر آن ها اتـّفاق افتاده است}به كتاب ارزشمند منتخب الاثر ‌‌‌‌‹عربي› مراجعه فرمايند.3 - بني قنطورهالف ـ ” نزديك است كه سلطنت عرب به دست بني قنطوره برچيده شود؛ بني قنطوره قومي هستند با صورتهاي پهن، بيني هاي فرورفته وديدگان كوچك، صورتهايشان چون سپرهاي آهنين است، كفشهاي مويي به پا مي كنند و در محلّي در نزديكي سرزمين عرب كه از زمين هاي عربي است فرود آيند كه به آنجا وادي لون گفته مي شود. عرب ها سخت با آنها درگير مي شوند ... ,,    ‹اين حديث طولاني است و ادامه دارد. ›ب ـ ” نزديك است كه بني قنطوره شما را از سرزمين هاي خود از خاك عراق بيرون كنند .,,ج ـ ” قومي كه صورتهاي پهن وديدگان ريزوقيافه هاي غمباري دارند امّت مرا مي رانند و به جزيرة العرب برمي گردانند.اين حمله وگريزسه بار روي مي دهد...“د ـ ” بني قنطوره  وارد بصره مي شوند، در كنار رود دجله فرود مي آيند، مرد م سه گروه  مي شوند گروهي به پد ران خود مي پيوندند،گروهي به سختي مي افتند وكفر مي ورزند و گروهي خانواده هاي خود را پشت سر خود قرار مي دهند و وارد نبرد مي شوند. كشته هايشان شهيد است...“ه ـ ” واي بر زورا(بغداد) از بني قنطوره گويي با چشم خود مي بينم كه حريم زنها در زير پاي سواران سپاه لگد مال شده و شعله هاي آتششان شام راطعمه حريق نموده است، بدا به حال حلب از محاصره آنان. شهرهاي شامات در زير پايشان لگدمال مي شود واز شامات جز دمشق و نواحي آن باقي نمي ماند ودشت ودمن از خون مردمان رنگين مي شود،سپس با اعلام امن وامان وارد بعلبك مي شوند و همه نواحي لبنان را حوادث خونبار فرا مي گيرد...“و ـ” واز بيشترين نشانه ها بني قنطوره و  سلطه آنها بر عراق و شامات است“ز ـ ” بني قنطوره مسلمانان را دنبال مي كنند واسبهاي خود را به نخلهاي خوخا(در نزديكي مسجد كوفه) مي بندند و از آبشخورهاي فرات مي نوشند. آنان كه از خراسان وسجستان مي آيند مرد م عراق را به شدت فراري مي دهند، آنها شريراني هستند كه مرحمت از دلهايشان گرفته شده است. در ميان حيره وكوفه به هركس برسند مي كشند و اسير مي گيرند.“ح ـ ” واي بر امّت محمد [صلّي الله عليه وآله] هنگامي كه شهر نشيني را تحمل كنند و بني قنطوره از رود سيحان بگذ رند واز آب دجله بخورند و به سوي بصره وابّـله تهاجم كنند.“{ در كتاب روزگار رهايي احاديث فراواني آمده است كه مختصري از آنرا در بالا نقل كرديم ولي در كتاب مرحوم خراساني حديثي نيامده است.}*در مقابل اين احاديث و شايد مكمّـل اين روايات، احاديث ديگري است كه بني قنطوره را به نحو ديگري معرفي مي كند. در كتاب جهان در سيطره صاحب الزّمان(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف) آمده است: ” زود باشد كه تأييد كند خدا اين دين را به گروههايي كه هيچ بهره اي از دين ندارند.“ مؤلف اين كتاب قد رت آنان را  قد رتي فوق بشري مي داند و آنان را يك دسته از سرنشينان وصاحبان سفاين ناشناس پرنده معرفي مي كند.4 - آتشي بزرگالف ـ ” هنگامي كه نشانه اي بزرگ در آسمان ديده شود وآن آتشي عظيم است كه از سوي مشرق زمين پديد آيد و شب هايي بد رخشد، فرج مردم در آن زمان است كه اين نشانه در پيش قد م ظهور قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و به فاصله اندك مي باشد .“ب ـ ” عمودي از آتش در طرف مشرق آسمان پديد مي آيد كه همه مرد م روي زمين آنرا مي بينند. هر كس آن زمان را درك كند براي خانواده اش مواد غذايي يك ساله را تأمين كند.“{ مؤلف كتاب روزگار رهايي محل وقوع اين حادثه هولناك را در منطقه چاههاي نفتي ظهران در حجاز مي داند.}نمونه اي از آن  كه قبلاً اتّفاق افتاده است به نقل از كتاب جهان در سيطره صاحب الزّمان (عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف) مي آوريم: «در روز سي ام ژوئن 1908 اهالي قسمتي از سيبريه شاهد منظره بديعي شدند و گلوله اي آتشين را ديدند كه در آسمان با سرعتي شگفت انگيز سير مي كند ، بلافاصله پس ازآ ن صداي هراس انگيزي به گوش رسيد وبادي گرم وآتشناك وزيد ، آسمان از تفّ اين آتش چندان روشن شد كه چشم را مي زد واين روشني تا چندين شب دوام يافت و در سرتاسر سيبريه و حتّي در اروپا قابل ديد ن بود...»5 -  مسخمرحوم خراساني دركتاب مهدي منتظر(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف) گويد: ازاموري كه تقريباً حتمي الوقوع است ظهورمسخ است ... وممكن است كه درسالهاي پيش ازسال ظهورتحقّق يابد امّا بيشترمي نمايد كه درسال ظهور خواهد بود...دراينجا احاديثي ازكتاب روزگار رها يي مي آوريم.[‌مسخ : دگرگوني سيرت وصورت چيزي به شكلي جزآنچه هست (مبدّ ل شد ن انسان دو پا به حيوان وحشي چهار پا) ]الف -« درآخرالزّمان ،خسف، قذف، مسخ  واقع خواهد شد . »ب - « قومي از اين امّت شب را در كنار سفره طعام وشراب ولهو ولعب سپري مي كنند وبامدادان به صورت ميمون وخوك در مي آيند.»ج - پيشواي ششم شيعيان [عليه السّلام ] در تفسير آيه شريفه « پيش از عذاب بزرگ،از عذاب كوچك به آ نها مي چشانيم .»«سوره سجده  آيه 21»  فرمود: « چه ذلـّت وخواري بالا تر ازاينكه انسان در ميان خانه وخانواده اش در كنار سفره نشسته باشد وناگهان اهل خانه گريـبان چاك كرده ، ناله سر دهند ، مرد م بپرسند : چه شده ؟! گفته شود : اين فلاني است، همين الآن مسخ شد!! ابوبصيرازآن حضرت (عليه السّلام)پرسيد: اين فجايع پيش از قيام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] روي مي دهد  يا بعد از قيام او؟!  فرمود: پيش از قيام او . »د - «  فتنه ها زمين را ازكران تا كران فرا گيرد ومسخ شد ن در ميان دشمنان حقّ وحقيقت فراوان گردد. »ه - « باد زورا(طوفان، گرد باد، از سوي بغداد، از سوي دجله) به شكلي كه نظيرش ديده نشده ؛ مي وزد،مرد م به دانشمندان خود پناه مي برند وآنها را مسخ شده مي يابند ومي بينند كه به صورت ميمون وخوك درآمده اند، صورت شان سياه شد ه و د يد گان شان  كبود گشته است. »



:: بازدید از این مطلب : 445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.

علا ئم درخور عنايت :1- زلزله بزرگي در شام= مرحوم خراساني دركتاب مهدي منتظر(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف )گويد: درآن سال [سال ظهور] زلزله بسيار باشد وازجمله زلزله بزرگي در شام ... وقوع اين حادثه بعد از ورود بيرقهاي زرد به مصر خواهد بود .در اينجا حديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم:« چون دو لشكر در شام درگير شوند ، يكي از آيات بزرگ الهي ظاهر مي شود و آن زلزله شام است كه بيش از صد هزار نفر در  شام هلاك مي شود.  اين حادثه براي مؤمنان رحمت و براي كافران نقمت است. چون اين حادثه روي دهد،منتظر پرچمهاي زرد و سپاهيان سبكبال يابو سواري باشيد كه از سوي مغرب مي آيند و وارد شام مي شوند وآن به هنگام مرگ سرخ واضطراب برزگ است.هنگامي كه اين مرگ و مير و اضطراب شديد واقع شود منتظر خسف يكي از آبادي هاي شام به نام خرشنا باشيد هنگامي كه خرشنا خسف شود منتظر خروج سفياني ...   {حديث ادامه دارد.}2- شيصباني« پيش از سفياني ، شيصباني خرو ج كند كه در سرزمين كوفان {كوفه – عراق} خرو ج خواهد كرد و همچون چشمه ي آب از زمين مي جوشد وكاروان {دربعضي منابع : فرستاد گا ن، نمايند گا ن } شما را مي كشد پس از آن به انتظار سفياني و خرو ج حضرت [عليه السّلام ] باشيد.»« غيبت نعماني » {توضيح اين كه عدّه اي صدام حسين ويا خلفاي بني عباس را با او مطابقت مي دهند. والله ا لعا لم }3- كف دست = ظاهر شد ن كف دستي درآسمان را يكي از علائم حتمي شمرده اند . در كتاب غيبت نعماني احاديثي در اين مورد آمده است . در اينجا احاديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم:الف –  « اختلاف شديدي روي مي دهد وادامه مي يابد تا وقتي كه كف دستي درآسمان ظاهر شود ومنادي آسماني بانگ برآورد كه : امير شما فلاني است . »ب – « دستي از آسمان ظاهر شده وبه سوي او (عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف ) اشاره مي كند كه: اين است،اين است. »ج -   « سالي كه صيحه آسماني در آن شنيده مي شود ؛ نشانه اي پيش از آن در ماه رجب ديده مي شود.  گفته شد : آن  نشانه چيست ؟ فرمود : سيمايي در قرص ماه ديده مي شود ،‌ دست و كف دست روشني در فضا ظاهر مي شود و به سوي او(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف )اشاره مي كند ، ندايي از آسمان بلند مي شود وهمه مرد م روي زمين آن را مي شنوند ،هر كسي به زبان خودش آن را مي شنوند . »4-  خورشيد وماه گرفتگيالف -  « خورشيد در پانزدهم [ماه ] رمضان كسوف مي كند و ماه در آخر آن خسوف مي كند ؛ برخلاف آنچه تا كنون انس گرفته اند . »ب -  « براي مهدي ما [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] دو نشانه است كه از روز آفر ينش آسمانها وزمين ، چنين نشانه اي اتّفاق نيفتاده است : ماه در شب اول ماه رمضان خسوف مي كند و خورشيد نيز در پانزدهم آن كسوف مي كند ! از روزي كه خداوند آسمانها وزمين را آفريده ، چنين حادثه اي اتّفاق نيفتاده است . »ج - « ماه در پنجم  ماه مبارك رمضان خسوف مي كند و آن در آستانه ي قيام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] است . »5 و 6 - عوف سلمي وخرابي بصرهالف - پيامبر اكرم (صلـّي الله عليه وآله) خطاب به جعفر طيّار فرمودند: « بصره توسط يكي از فرزندان تو ويران مي شود كه زنجي ها از او پيروي مي كنند. »ب- « ... گويي با چشم خود [ اميرالمؤمنين ( عليه السـّـلام) ] مي بينم كه شهر شما را آب فراگرفته است . از ساختمانهاي شهر جز گنبد مسجد تان د يد ه نمي شود كه همانند سينه ي مرغي در اقيانوس بيكران شناور به نظر مي رسد. هنگامي كه ديدند كوخهاي بصره تبديل به كاخ شده و باغهاي اطراف آن تبديل به قصر شده ، بدانند كه عمر بصره به پايان رسيده ، ديگر بصره اي وجود نخواهد داشت . »ج – « اي بصره ! واي بر تو از سپاهي كه نه گرد بر انگيزد ونه احساس دارد ولي فتنه اي بر پا كند كه  خانه ها را ويران سازد،آبادي ها را بر خاك نشاند، ثروت ها را بر باد دهد و زنها را به اسارت سپارد . »د -  « هنگامي كه بصره ويران شود وامير اميران بر خيزد . »ه - « سپس بصره خسف مي شود و ويران مي گردد و وحشت بسيار شديدي  برسراسر عراق حكمفرما ميشود كه احدي آسايش وآرامش نمي يابد ... »و - « پيش از خرو ج آن حضرت (عليه السّلام)، مردي به نام عوف سلمي در سرزمين الجزيره [بين دجله و فرات در مرزهاي سوريه وعراق وتركيه ]خرو ج مي كند،در تكريت مأوي گزيند و در مسجد دمشق به قتل مي رسد.»ـ  مؤلـّف عصر ظهور ضمن بررسي چند خطبه از نهج البلاغه گويد: بصره از جمله شهر هاي مؤ تفكه ( زير و رو شده ) است كه در قرآن مجيد آمده است ... سه مرحله زير و رو شده و مرحله  چهارم هنوز واقع نشده است .7- مرگ عبدالله = الف - « سپاه سفياني در مسير خود به عراق وارد قرقيسيا مي شود و در آنجا ميان  عبدالله با عبدالله جنگ در مي گيرد ...» [حديث طولاني است .]ب -  « اگر كسي مرگ عبدالله را براي من تضمين كند ؛ من ظهور قائم[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]را براي او تضمين مي كنم ، چون عبدالله از دنيا برود ديگر مرد م براي احدي اجتماع نمي كنند و اين كار براي احدي جز صاحب شما[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] هموار نگردد . انشاء الله تعالي.»

ج -  « هنگامي كه مردم در عرفات وقوف كرده اند ؛ سواري كه بر وسيله نقليّه ي تيز تكي سوار است از راه فرا مي رسد و مرگ خليفه اي را خبر مي دهد ، فرج آل محمد [عليهم السّـلام ] و فرج همه ي مرد م در آن هنگام است . »عده اي عقيده دارند كه منظور از  عبدالله يكي از پادشاهان بني عباس بوده است .در كتاب عصر ظهور آمده است : قبل از هلاكت  عبدالله ، آتشي به رنگ زرد و سرخ در حجاز يا شرق آن آغاز مي شود بهار   1383  =  ربيع‌ 1425



:: بازدید از این مطلب : 459
|
امتیاز مطلب : 171
|
تعداد امتیازدهندگان : 37
|
مجموع امتیاز : 37
ن : ddddd12
ت : دوشنبه 12 بهمن 1394
.
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
-------
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران